News


aktuelle Meldungen aus dem Iran zum 13 Aban


At the moment at 8:00: all roads heading towards embassy have been closed and Basij and Anti riot forces have been placed
هم اکنون ساعت 8:00 ، تمام خیابانهای منتهی به سفارت بسته شده و نیروهای ضد شورش انتظامی و بسیجی در محلها مستقر شدند
8:30:Basij and sepaah with ful power Surrounded the Russian embassy
سفارت روسیه توسط نیروهای بسیجی ویگان ویژه به شدت محافظت میشود

8:35
:Reports from Shiraz of 50+ security vehicles, some equipped, stationed behind radio/TV centre
تعدادی از نیروهای موتور سوار بسیجی در اطراف صدا و سیما و مراکز حساس شیراز در حال گشت زنی هستند
8:45:Plain clothes are severly overlooking the streets. The plain clothes have been palced at pre-designated with cameras at many major roads
نیروهای لباس شخصی به شدت خیابانها را زیر نظر دارند.در بسیاری از خیابانهای اصلی نیروهای لباس شخصی با دوربین در مکانهای از پیش تعیین شده ای مستقر شده اند
8:46:
There are report of heavy anti riot police and plain clothes present in 7 tir
گزارشها حاکی از حضور پر تعداد نیروهای ضد شورش در میدان هفت تیر است
8:50:
Metro will not stop at 7Tir,darvaze dolat and Taleghani
مترو در ایستگاههای 7تیر،طالقانی و دروازه دولت توقف ندارد
8:55:Tehran’s streets are quite inflame but yet calm. The primary core of people has not formed yet
خیابانها ی تهران به شدت ملتهب اما آرام است.هنوز هسته های اولیه مردم تشکیل نشده است
9:00:"Yare Dabestani" song and "down with dictator" chant can be heard from some Tehran's school since the first hours
سرود یار دبستانی و مرگ بر دیکتاتور از حیاط برخی مدارس تهران در اولین ساعات شنیده میشود
***Security guard with the order of Tehran’s prosecutor attacked the house of Mohsen Amoozadeh, member of “ Setade Javanane 88" Pro Khatami and Mousavi and after arresting him, searched his house for two hours.

ماموران امنیتی با حکم دادستانی تهران به خانه محسن عموزاده خلیلی از اعضای ستاد جوانان 88 حامی خاتمی و موسوی حمله نموده و ضمن بازداشت وی، به مدت دو ساعت به تفتیش خانه پرداختند
9:20:Students of Sanati Sharif are moving towards Tehran's university
دانشجویان دانشگاه شریف به سمت دانشگاه تهران در حرکتند
9:30:Helicopter are flying across Tehran's skies and the roads are still field with Anti-riot and security police.people have not fully formed their groups yet
هلی کوپترها در آسمان تهران در حال گشت زنی هستند اما خیابانها همچنان پر از ماموران ضد شورش و امنیتی است.هنوز تجمع قابل توجهی از مردم شکل نگرفته است
9:45:Tehran univesity students are leaving the univesity by chanting "down with dictator" and "it will be the same until AN is in power " Clashes are happening around the university. People are slowly joining
خروج دانشجویان از دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور و تا احمدی نژاده هر روز همین بساطه. درگیریهای پراکنده اطراف دانشگاه مشاهده میشود.تعداد مردم رفته رفته بیشتر میشود


9:55:Tehran UNIV Students are trying to get out of the Tehran University and Sec. forces are blocking them
دانشجویان سعی در خروج از دانشگاه دارند اما نیروهای ضد شورش مقابل درب دانشگاه را سد کرده اند
10:00:Tehran University is surrounded by the plain cloths basiji and security forces. Since the beginning in the morning of Wednesday Aaban 13th (October 4th) the aid unit and plain cloths forces are placed at all streets around the university fearfully. There are many police forces, the special unit are armed with anti-riot guns and are completely ready

دانشگاه تهران در محاصره كامل نيروهاي امنيتي و لباس شخصي هاي بسيج قرار گرفته است.از ساعات اوليه صبح امروز چهارشنبه مصادف با 13 آبان ؛ نيروهاي يگان ویژه و لباس شخصي ها از ترس اعتراضات دانشجويان در تمامي خيابان هاي اطراف و كوچه هاي منتهي به دانشگاه تهران مستقر شده اند.تعداد مامورين حكومتي بسيار زياد است به طوري كه در هر چند قدم دو نيرو مستقر شده اند.نيروهاي يگان ویژه به تمام سلاح هاي ضد شورش مجهز هستند و در آماده باش كامل به سر مي برند
10:10:Tehran University is surrounded with Security and plain clothes forces since the start of the morning, November 4th (13th of Aban).The plain clothes forces and police forces are in fear of the students protests, hence are scattered all over the streets and alleys around Tehran University.The are quite a large number of security regime units around to the point of every 2 are at guard. Special forces units are all equipped with anti-riot weapons on alert and are in full stand by
دانشگاه تهران در محاصره كامل نيروهاي امنيتي و لباس شخصي هاي بسيج قرار گرفته است.از ساعات اوليه صبح امروز چهارشنبه مصادف با 13 آبان ؛ نيروهاي يگان ویژه و لباس شخصي ها از ترس اعتراضات دانشجويان در تمامي خيابان هاي اطراف و كوچه هاي منتهي به دانشگاه تهران مستقر شده اند.تعداد مامورين حكومتي بسيار زياد است به طوري كه در هر چند قدم دو نيرو مستقر شده اند.نيروهاي يگان ویژه به تمام سلاح هاي ضد شورش مجهز هستند و در آماده باش كامل به سر مي برند

10:15:Security forces are completely alert from Ferdowsi. They are equipped with combat helmet, batons and tear gas. Forces have taken over across the street of Enghelab from Ferdowsi. Forces of Sarallah are placed at Ferdowsi to Gharani street where the ministry of education is located toward the former Embassy of U.S. .The special unit have taken over the intersection of Valiasr towards the Enghelab. They are also placed at Enghelab around the University of Tehran. In allies leading to Enghelab, Basiji and plain cloth forces are placed, they are equipped with baton and combat helmet. Their age range is between 15-19. Yellow buses which appears to belong to The bus company are bringing plain cloth Basiji, they are mainly young adults.

از میدان فردوسی نیروهای امنیتی به صورت کاملا آماده باش مستقرند, آنان مجهز به کلاهخود , باتوم و گاز اشک آور هستند . سرتاسر خیابان انقلاب از میدان فردوسی تا میدان انقلاب را نیروها در اختیار خود گرفته اند .میدان فردوسی به سمت خیابان قرنی که وزارت آموزش و پرورش در آنجاست به سمت سفارت سابق آمریکا در اختیار نیروهای لباس پلنگی است که نیروهای قرارگاه ثارالله سپاه هستند .چهار راه ولیعصر به سمت میدان انقلاب در اختیار نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی است . به سمت میدان انقلاب و اطراف دانشگاه تهران نیز نیروهای یگان ویژه مستقر شده اند .داخل کوچه های منتهی به خیابان انقلاب بسیجی ها و لباس شخصی ها که مجهز به باتوم و کلاهخود هستند مستقرند . لباس شخصی ها را افراد کم سن و سال که بین 15 تا 19 سال دارند تشکیل می دهند.
اتوبوس های زرد رنگی که ظاهرا متعلق به شرکت واحد اتوبوسرانی است مرتب دارد نیرو های لباس شخصی و بسیجی وارد می کند اکثر آنان کم سن و سال هستند

10:20:The Tehran University students, minutes ago, started marching towards the gates.

Minutes ago, the Tehran Uni students left the university to wares the direction of the mass march while chanting "Down with Dictator. Per stand byers, there are tension and brief conflicts around where the march is happening.
دانشجویان دانشگاه تهران لحظاتی پیش حرکت خود از درب دانشگاه به سمت محل راهپیمایی را آغاز کردند. دقایقی پیش خیل دانشجویان دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور دانشگاه را به سمت محل راهپیمایی ترک کردند. به گفته شاهدان عینی، درگیری‌های مختصری در گوشه‌ و کنار حرکت دانشجویان دیده شد.

10:30:Clashes in tehran university, sharif and haft tir square.Special guard forces have attacked people
درگیریها در دانشگاه تهران،شریف و میدان هفت تیر.نیروهای یگان ویژه به مردم حمله کرده اند

10:35: Anti-riot force are attacking people moving toward Hafte Tear with Batons and are trying to disperse them
نیروهای ضد شورش با باتوم به مردمی که قصد حرکت به سمت میدان هفت تیر را داشتند حمله ور شده و سعی در متفرق کردن آنها دارند

10:40:In Mofateh Street and around Haft Tir, tear gas is being thrown towards peopleThey have started beating people with battons and are blocking them from reaching the Haft Tir Square
در خیابان مفتح و حوالی هفت تیر به سمت مردم گاز اشک آور پرتاب کرده اند.با باتوم به مردم حمله کرده اند و اجازه رسیدن به میدان هفت تیر را به مردم نمی دهند

10:45:
They've started to shoot at ppl in the streets near 7 TIR square. Ppl seeking shelter in nearby homes
در کوچه های خلوت منهتی به هفت تیر به سمت مردم تیراندازی شده است و مردم به خانه های اطراف پناه برده اند


10:50:People being injured and bloody are taking refuge to the houses around the areas.there is a house full of people who have ran away from shootings.THe sound of shooting continues in the Haft Tir area
مردم با سر و صورت خونی به داخل خانه های اطراف پناه می برند.خانه ای اطراف میدان هفت تیر پر از مردمی است که از دست تیراندازا فرار کرده اند. هم چنان صدای تیراندازی در حوالی هفت تیر شنیده می شود

10:55:All the stores have been ordered to shut down in Enghelab (Revolution) Square. Eventhough hours ago the retailers were allowed to open up for business but the security forces stop them and even the ones that opened up shop were forced to shut down
به دستور مقامات تمام مغازه های اطراف میدان انقلاب بسته شدند.در حالی که از ساعاتی پیش کسبه میدان انقلاب برای کار روزانه به مغازه های خود مراجعه کردند مقامات امنیتی مانع بازکردن مغازه های آنها شدند ومغازه های باز شده را نیز بستند

10:58:Azadi and Enghelab square along with Azadi Street are under severe security watch. At 9 AM, many police forces in anti-riot police forms have surrounded the Enghelab square and are blocking people. There is almost anti-riot and special unit forces placed at Enghelab step by step. The North Karegar and Enghelab are supposed to be completely shut down in few hours
میدان آزادی و میدان انقلاب و خیابان آزادی شاهد تدابیر شدید امنیتی است.در ساعت 9 صبح تعداد زیادی از نیروهای انتظامی در قالب نیروی پلیس ضد شورش اطراف ميدان انقلاب را محاصره کرده اند ومانع از حضور مردم و توقف آنها می شوند.تقریبا قدم به قدم میدان انقلاب نیروی ضد شورش وگارد ویژه مستقر شده است.قرار است از ساعاتی دیگر خیابان های کارگرشمالی وخیابان انقلاب به طور کامل بسته شود

11:00:Special unit are beating people, people are spreading around all street in masses. Karroubi has been seen on street toward 7 Tir sqr. He is leading a big number of people
نیروهای یگان ویژه به مردم حمله ور شده اند.مردم در دسته های بزرگ به خیابانها میایند.کروبی در میدان هفت تیر دیده شده استوی پیشا پیش تعداد زیادی از مردم در حرکت است

11:10:Few Helicopters are petroling Tehran's skies. The shooting is still being heard.They are using Aljavad mosque to arrest and detain people.
چندین هلی کوپتر در حال گشت زنی بر روی آسمان تهران هستند. صدای تیراندازی همچنان شنیده میشود.نیروهای لباس شخصی از مساجد اطراف به عنوان بازداشتگاه استفاده میکنند

11:13:People are chanting "don’t be afraid we are all together" and "Down with Dictator"
مردم شعار میدهند:نترسی ما همه با هم هستیم ،مرگ بر دیکتاتور

11:15:Shiraz – Streets are not blocked at Shiraz; people need to join the students. People are chanting “down with dictator”
مردم در خیابانهای شیراز شعارهای مرگ بر دیکتاتور سر داده اند

11:16:Iranshahr ST; they are attacking people with baton and have thrown tear gas at them
به مردم در خیابان ایرانشهر با باتوم حمله شده است.گزارشها حاکی از شلیک گاز آشک آور است

11:18:People are carrying a long green flag at Karim Khan ST while chanting anti government slogans.It’s been confirmed that Karroubi has been seen out with people, but Neda Agha Soltan mother’s arrest has not been confirmed yet.
مردم پرچم سبز بزرگی را در خیابان کریم خان بر افراشته اند.حضور کروبی در میان جمعیت تائید شده است اما هنوز خبر بازداشت مادر ندا آقا سلطان تائید نشده است

11:20:Clashes reported at Mofatteh - Motahhari crossing.Security forces trying to disperse crowds with tear gas, few ppl arrested
درگیری در تقاطع مفتح -مطهری.نیروهای امنیتی سعی دارند مردم را با گاز اشک آور پراکنده کنند.تعدادی از مردم دستگیر شده اند

11:23:Minutes ago, while chanting "allah O Akbar" and "Death with Dictator", Tehran's University students merged w/ Sharif University students heading to Taleghani and Maftah streets. This is happening while a group of security forces and the coup mercenary forces are blocking the exit gates at the university, not allowing students to exit.
تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران پس از پیوستن دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به درب دانشگاه تهران با خروج از محوطه
دانشگاه با سردادن الله اکبر و شعار مرگ بر دیکتاتور به سمت خیابان های منتهی به خیابان طالقانی و مفتح در حرکتند.
این درحالی است که انبوه نیروهای امنیتی و مزدوران کودتاگران در مقابل برخی از دربهای خروجی دانشگاه مانع از خروج دانشجویان شده است
11:27:At 7 Tir police and anti-riot forces are changing out of police and anti-riot uniforms and arresting people standing alone.
نیروهای ضد شورش یونیفورم های خود را عوض میکنند و سعی در دستگیری مردم در خیابانهای خلوت دارند

11:30:Shiraz: from 9.30 to 10.30 in shah cheragh, 1000s has ghatered... and chanting death over dictator.. clashes has take place.. they wanted to arrest a girl.. but a young guy prevented them.. lots of people.. people are chanting anti-regime slogans

شيراز ازساعت 0930تا1030: درشاه چراغ هزاران نفرجمع شدند وشعار مرگ برديكتاتور مي دهند بين نيروهاي انتظامي ومردم درگيري شد و ميخواستند يك خانمي را دستگير كنند كه يكي ازجوانان مانع شد ميدان علم شلوغ شده است در فلكه ستاد جمعيت زيادي جمع شده است و مردم شعارعليه دولت ميدهند

11:33:Orange colors are being thrown at people which is not wiping off easily so they can identify people faster and easier!
رنگهای نارنجی که به مردم پاشیده اند به سختی از روی لباسها پاک می شود و برای شناسایی مردم این کار را انجام داده اند

11:35:Big group of people are moving towards Valiasr with no clashes reported at this time. Takhte Tavoos is completely shut down.
گروه زیادی از مردم در حال حرکت به سمت خیابان ولیعصر هستند،تا به حال در این خیابان درگیری گزارش نشده است.تخت طاووس کاملا مسدود است

11:37:Clashesh at Esfahan university
درگیری در دانشگاه اصفهان


11:40:Moment ago, few of the people marching who have joined the rest were detained in Ferdosi Square that has been closed few hours ago and the oppressive forces were using tear gas and batton to scatter the masses.Also per the eyewitness reports, the clashes continue in Haft Tir Sq. and the anti-riot forces are shooting bullets in the air in order to disperse people. Some of the marchers in the side streets of Haft Tir have been beaten severely by batton and some were directed elsewhere.Eyewitnesses have recommended that marchers to stay away from the side streets.Also, based on reports received from the green wave of freedom, the path leading to the former American Embassy and streets leading to the Russian Embassy is closed off by the coup forces.As mentioned before, the Sharif University students that have started their march towards the masses joined in the crowd to carry on.
لحظاتی پیش عده‌ای از راهپیمایان که در میدان فردوسی به صفوف راهپیمایی پیوسته بودند بازداشت شدند. میدان فردوسی از ساعتی پیش بسته شده است و سرکوبگران از گاز اشک‌اور و باتوم برای متفرق کردن جمعیت استفاده می‌کنند.
همچین بر اساس گزارش‌های شاهدان عینی، درگیری‌ها در میدان هفت تیر ادامه دارد و نیروهای ضد شورش از تیر هوایی برای متفرق کردن جمعیت استفاده کرده است. عده‌ای از راهپیمایان که به خیابان‌های فرعی در میدان هفت تیر پناه برده‌ بودند به شدت مورد ضرب و شتم چماقداران قرار گرفتند و عده‌ای نیز به ون‌های مخصوص هدایت شدند. شاهدان عینی توصیه‌ کرده‌اند که راهپیمایان از ورود به خیابان‌های فرعی خودداری کنند. همچنین بر اساس آخرین گزارشات واصله به موج سبز آزادی، مسیر منتهی به سفارت سابق آمریکا و همچنین خیابان‌های منتهی به سفارت روسیه توسط نیروهای کودتاگر بسته شده است. گفتنی است که دانشجویان دانشگاه شریف نیز که از سمت دانشگاه خود به سمت محل راهپیمایی حرکت کرده بودند به جمع راهپیمایان پیوستند.

11:45:Heavy clashes, people are injured and are seeking shelters at the nearby houses.People are not able to get to Valiasr from Karimkhan.Police forces are taking the arrested people towards the private parking by the houses at Taleghani st. and keeping them there for the time being.
مردم در اثر درگیریهای گسترده مجروح شده و به خانه های اطراف پناه میبرند.مردم امکان تردد به خیابان کریم خان زا ندارند.پلیس مردم دستگیر شده را به پارکینگ خانه های مردم میبرد وبرای مدتی در آنجا نگه میدارد.

11:50:Mobile phones are shut down. They are beating people down to death at 7 Tir and Valiasr.
شبکه موبایل در مناطق مرکزی تهران قطع است.به جمعیت حاظر در میدان هفت تیر و ولیعصر به شدت حمله شده است

12:00: At Tehran university female students are sitting down upfront with the male students behind them while the anti-riot forces are surrounding them. Students are chanting slogans.No one is able to get close to Tehran University; even cars are not allowed to stop by the university

دانشجویان در دانشگاه تهران در حال اعتراض و سر دادن شعار هستند.دختران در صف مقابل نشسته اند و پسران در پشت آنها و در مقابل نیروهای ضد شورش در حال سر دادن شعار هستند.امکان تردد به دانشگاه وجود ندارد

12:10:The people in the city of Shiraz while chanting "Down with Dictator" and " Hossein, Mir Hossein" marched towards the Doneshjoo Square. In this square more people are joining in the march. It is being mentioned that anti-riot forces are using tear gas to disperse the crowd in this city
مردم شیراز با سر دادن شعارهای مرگ بر دیکتاتور و یا حسین میرحسین، به سمت فلکه دانشجوی این شهر حرکت کرده‌اند. در میدان دانشجو هر لحظه بر جمعیت راهپیمایان افزوده می‌شود. گفتنی است نیروهای ضدشورش تا به این لحظه برای متفرق کردن راهپیمایان شیرازی از گاز اشک‌اور استفاده کرده‌اند

12:15:During Haddad Adel’s speech (13 Aaban ceremony) “Down with dictator” slogan were heard. people are merging from different street while chanting “down with dictator” “aria is our generation, religion separate from state”.
درمیان سخنان حداد عادل که در مراسم دولتی سخنرانی میکرد بارها صدای مرگ بر دیکتاتور شنیده شد.مردم در خیابانهای مختلف شعار میدهند مرگ بر دیکتاتور و نسل ما آریا،دین از سیاست جدا

12:17:So far, there hasn't been any direct shooting towards people. Karroubi's detentions has not been confirmed however, an audience have witnessed his beatings.
بازداشت کروبی تایید شده نیست، ضرب و شتم او را حاضران دیده‌اند، امااز باداشت وی گزارشی نرسیده است

12:20:People are moving from Amir Aabad towards Tehran University to join the students.They are beating people and dispersing them, people are running away.
مردم سعی دارند از خیابان امیر آباد به دانشجویان بپیوندند.مردم را به شدت مورد ضرب و شتم قرار میدهند.مردم در حال فرار هستند

12:25:More than 1000 people have gathered in Chahar Bagh Street and chant "Down with Dictator", while police forces are beating them by battons. People were dispersed. Currently the police forces have taken over this area and there is one police per person in the area
بيش از 1000 نفر در چهارباغ اصفهان تجمع كرده و شعار مرگ بر ديكتاتور ميدهند , نيروي انتظامي با باطوم به جمعيت حمله كرده و به سر و روي مردم ميزند . جمعيت متفرق شدند . در حال حاضر نيروي انتظامي اين منطقه را گرفته است و تقريبا ما به ازاء هر يك نفر يك نيروي انتظامي است


12:30: In Tehran, Seven people were detained in Karim Khan Zand Street however, people keep marching fealessly towards Haft Tir. The Regime forces are using the Javad Mosque as a temporary detention facility. The repression and beatings are being conducted more severely on the side streets
هفت نفردر كريم خان زند دستگير شدند ولي مردم بدون ترس و واهمه به سمت هفت تير ميروند. مزدوران حكومتي از مسجد جواد به عنوان بازداشتگاه موقت استفاده ميكنند . سركوب مردم در خيابانهاي فرعي شديد تر است


12:37:Number of students of Tehran University and street protestors are moving towards university's main enterance. Students are surrounded by the special unit and are chanting anti dictator slogans. It also has been reported that at Amir Aabad (Northern Karegar) many people are gathered. Protestors at northern Karegar are chanting "until AN is in power it will be the same" and "down with dictator". Anti-riot forces at the northern Karegar and Enghelab streets along with street towards University are beating people and by throwing tear gas at them trying to disperse them
تعداد دانشجویان در دانشگاه تهران و راهپیمایان در خیابان‌های اطراف دانشگاه به سمت درب اصلی دانشگاه همچنان رو به افزایش است.دانشجویان در دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف که همگی توسط یگان‌های ویژه امنیتی محاصره شده است شعارهای مرگ بر دیکتاتور سر داده‌اند. همچنین گزارش‌های رسیده از خیابان امیرآباد( کارگر شمالی) نیز حاکی از حضور گسترده سبزهاست. راهپیمایان در خیابان کارگر شمالی شعار تا احمدی‌نژاده هر روز همین‌ بساطه، و مرگ بر دیکتاتور را تکرار می‌کنند. نیروهای ضدشورش در خیابان‌های کارگر شمالی و میدان انقلاب و نیز در خیابان‌های منتهی به دانشگاه به ضرب و شتم راهپیمایان و پرتاب گاز اشک‌آور برای متفرق کردن مردم مشغولند

12:40:People are chanting “peace for the world, democracy for Iran”,"Down with akhamenei","Down with Ahmadinejad","Down with Dictator".100’s have been arrested and many are injured. heavy clashes at 7 Tir sqr.
مردم شعار میدهند:صلح برای دنیا،دموکراسی برای ایران.مرگ بر احمدی نژاد.مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتور.صدها مجروح و بازداشتی گزارش شده است.درگیریها در میدان هفت تیر شدیدتر است

12:55:In Shiraz 20 people were detained, many have been injured and more than 100's of air bullets have been shot. on 11am wednesday morning, while the state ceremony of the 13th of Aban have ended in Shahcheragh under intense security measures, in Namazi Square and Alam Shiraz many of the security and civil forces are being notices while people masses are in Alam Square and students in Pardis Sq are continuing and all of a sudden they were surrounded by a sudden influx of 50 motorcyle forces with bull masks.Due to the short distance between these two Squares people are being surrounded on both end which caused them to runaway to safety. The civil clothes forces were filming and taking pictures of the scenes and people involved. Meanwhile, many of the students with banners in hand were detained quicky while others were resisting which escalated the conflict. Student slogans ended in air fire and getting beat down by the forces. More than 20 protestors have been arrested by the anti-riot and police forces. Plain cloths Basiji's were shooting videos only while threading people by spray and throwing tear gas at them. A student was drowned in blood as result of anti-riot forces attack and his shirt was torn, he was able to run away from the forces. But, another injured protestor with bloody face was laying down on the street and people attempted to help him but was taken away by a masked police on a motorbike. Currently, Internet, Gmail, Yahoo and Hot mail are filtered.
درشيراز 20نفردستگير شدند , تعدادي زخمي وبيش از100گلوله هوائی شليك شد.
در ساعت 11 صبح روز چهارشنبه در حالی که مراسم حکومتی روز 13 ابان در شاهچراغ تحت تدابیر شدید امنیتی به پایان رسیده بود درمیدان نمازی و الم شیراز حضور بسیار پررنگ نیروهای امنیتی پلیس و لباس شخصی ها دیده می شد که با تجمع مردم در میدان الم و دانشجویان در میدان پردیس ادامه یافت که ناگهان جمعیت مورد هجوم بسیار گسترده بیش از 50 موتورسوار نقاب دار قرار گرفت. بدلیل کوتاهی مسیر و فاصله بین این دو میدان مردم از هر دو طرف در محاصره قرار گرفتند که در اثرآن اقدام به فرار کردند.
حضور لباس شخصی ها که اقدام به تهیه فیلم و عکس از مردم می کردند بسیار مشهود بود .در همین حال تعدادی از دانشجویانی که پلاکاردهای دست سازی به همراه داشتند سریعا دستگیر شدند که همین امر و مقاومت مردم, درگیری را تشدید کرد.
شعار های دانشجویان موجب شلیک هوایی و ضرب و شتم آنان گردید که در این میان بیش از 20 نفر دستگیر شدند که همه توسط نیروهای ضد شورش و پلیس بود و لباس شخصی ها فقط فیلم می گرفتند و تهدید به اسپری و گاز اشک اور می کردند. در اثر حمله ضد شورش به یک دانشجو که مشخص نشد به چه دلیل و با چه وسیله ای بود پیراهن وی پاره و غرق در خون شد که وی توانست از دست ماموران بگریزد .اما یک زخمی دیگر را که با سر و صورت خونین افتاده بود مردم قصد نجات داشتند که با موتور پلیس نقاب دار ضد شورش از محل دور شد. هم اكنون اینترنت جیمیل یاهو و هات میل همگی فیلتر هستند


1:05:Mehdi Karubi have been beaten in the 13th of Aban's march by the pro-coup forces.Per the news reports, he has been taken away by his followers from the scene of conflict.
مهدی کروبی توسط ارذل و اوباش حامی کودتا در راهپیمایی 13 آبان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. اخبار دریافتی حاکی از آن است که وی پس از این درگیری شدید، با همراهی محافظان خود از آن منطقه خارج شده است
1:10:More than 25 Wounded transfred to Arad Hospital and some to Army Hospital
بیش از 25 مجروح به بیمارستان آراد منتقل شده اند

1:20: Heavy Clashes at Valiasr st
درگیریهای شدید از خیابان ولیعصر گزارش میشود
:25:Around 200 to 300 people have gathered in the City Center of Rasht towards the University of Sciences, however, the security and police forces attacked and dispersed them. Again, they headed towards the municipality while chanting anti-regime slogans but these regime forces attacked them severely by electrical batons and beat them with brutality and savagery
حدود 200 الي 300 نفر در مركز رشت به سمت دانشكده علوم پايه جمع شده بودند كه نيروي انتظامي و ماموران سركوبگر به آنها حمله وآنها رامتفرق كردند. مجددا جمعيت به سمت شهرداري جمع شدند وشعارهاي ضد حكومتي دادند اما ماموران سركوبگر با باتوم برقي به آنها حمله كرده وشديدا د ركمال بي رحمي مردم را با توم برقي ضرب وشتم كردند

1:35: Tabriz ,Heavy Clashes In Abresan Tabriz. student are protesting at the university
درگیریهای شدید در آبرسان تبریز.دانشجویان دردانشگاه تحصن و اعتراض کرده اند

1:45:The people of City of Zahedan, in solidarity and fellowship with the people of tehran and other cities across Iran have risen to the occasion against the regime of coup. In the Liberty Square (Azadi) of Zahedan some people gathered with banners in hand stating anti-regime and protest slogans. Also in Sistan University, the students of Chemistry Department, about 200-300 of them have gathered.
مردم زاهدان هم همپا با مردم آزاده تهران وساير شهرهاي ميهنمان عليه دولت كودتا به پا خواسته اند . درميدان آزادي زاهدان تعدادي ازمردم تجمع كرده و دردستشان پلاكاردهايي كه حاوي شعارهاي ضد نظام واعتراضي است دردست دارند,همچنين در دانشگاه سيستان دانشجويان دانشكده شيمي حدود 200-300 نفر تجمع كردند

1:50:Clashes in Rasht,Shiraz,Mashhad,Arak & many other cities
درگیریهای گسترده ای در رشت،شیراز،مشهد،اراک و اصفهان گزارش میشود

2:00:Conflict in front of the Politechnic University Dorms in Afarin Street ( In Karimkhan between Vali Asr and Afarin).The situation of Haft Tir, Karim Khan and valiasr is very severe and the conflicts and fighting continues and some of the people are marching towards Vanak
درگیری مقابل خوابگاه دانشجویان پلی تکنیک خیابان به آفرین ؛ کریمخان بین ولیعصر و حافظ.اوضاع هفت تیر و کریمخان و ولیعصر بسیار متشنج و درگیری ها همچنان ادامه دارد برخی به سمت ونک در حرکت هستند

weitere Meldungen hier:

Guardian UK


Bitte an das Weisse Haus weiterleiten:

People chanting “Obama, Obama, Ya ba Ouna, Ya ba Ma!” (Obama, Obama, either you’re with them or you’re with us!”), meaning you are either with the regime or the people of Iran. It is a message to Barack Obama from the Iranian people, basically telling him not to negotiate with the regime over the heads of the Iranian people:

If you’re seeing this, email this to Obama, contact your local politicians and e-mail them. Contact your news media and get this out there!

 

http://www.irannewsnow.com/2009/11/live-blogging-students-day-demonstrations-iran/


سیزده ,13 آبـــان مردم را کـتـک زدند و بـسـوی آنها تیراندازی کردند

 
ضرب و شتم وحشیانه دختران میهن


اسامی بازداشت فعالان سیاسی و مدنی در روز 13 آبان

۱- محمد هاشمی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم

 

۲- نفیسه زاع کهن، روزنامه‌نگار

 

۳- حجت شریفی، عضو جبهه مشارکت و سازمان ادوار تحکیم وحدت و رییس مناطق کمیته تهران ستاد88

 

۴- وحیده مولوی، فعال امور زنان

 

۵- علی مشمولی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان

 

۶- علی ملیحی، عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت

 

۷- محمد صادقی، عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت

 

۸-طاهره خرم ، عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت

 

طاهره خرم عضو ضمن ضرب و شتمش در حالی که از بینی و سرش خون جاری بود ظهر روز چهارشنبه 4 نوامبربازداشت شد. فیلم بازداشت خرم را اینجا ببینید   http://www.youtube.com/watch?v=2khlWDKTrks&feature=player_embedded

http://www.ireport.com/docs/DOC-349984

 

حسن اسدی زید آبادی9  

 

دکتر حبیب الله پیمان و همسرش مرضیه مرتاضی لنگرودی 13 آبان مورد  ضرب  و شتم قرار گرفتند. عکس حبیت الله پیمان

http://friendfeed-media.com/e1447d0c2ec7b7a18b557105de35621465505a34

 




 
 
 

via ata on 11/4/09

ـ درد اونیه که دیگه نه دستت رو حس می کنی، نه پات رو، نه هیچی رو. دیگه هیچی رو.
یکی از ما، برنگشت.

ماندانا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مادرم رفته بود بود بیرون امروز. گویا توی مترو نزدیک‌های هفت تیر مردم شعار می‌دادند : " نترسید نترسید ما همه با هم هستیم." مادر گفت : "من نمی‌ترسیدم برای خودم. ولی راستش را بخواهی برای جوان‌ها خیلی می ترسم . دست خودم نیست. می‌ترسم. یاد شصت و هفت می‌افتم. آیدا ما چه نسلی هستیم که شاهد دو انقلاب و یک جنگ و کلی قتل عام بوده‌ایم؟ برای یک‌بار زندگی خیلی زیاد است." من جوابی برای مادرم ندارم.

آیدا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیلی خندیدیم ، آن‌قدر خندیدیم که یادم بره قد خر ترسیده بودم، همون اول کار یارو با اسپری فلفل زد تو چشم رابی، فقط می‌گفت دارم می‌سوزم، از ترس حلقم خشک شده بود، بعد اومدیم بریم سمت بالای میدون که گیر افتادیم جلوی کرکره‌های یک مغازه بسته، داشتن می‌زدن ، من فقط می‌گفتم نزنین، نزنین تو چشمش اسپری زدن، اونا هم می‌زدن، زن و دختر و پیر و جوون ... چه‌قدر ترسیده بودم خوبه؟ خیلی ... بعد باتوم‌ها رسید به من، یکی رو بازوی راست، یکی پشت کمر، یکی به پا، پشت هم ... اون وقت آن‌قدر درد نداشت، پیچیدیم تو کوچه، یکی با لگد گذاشت تو کمرم، قبلش ولی حواسم بود یکی با لگد زد تو کمر رابی ...

بعدش خیلی خندیدیم، تمام مدتی که از این کوچه می‌رفتیم اون کوچه از این خیابون به اون خیابون من چرت و پرت می‌گفتم که بخندیم که یادم بره چه‌قدر ترسیده بودم و چه‌قدر پر از نفرتم ...

رکسانا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی آن هم‌همه و بگیر و ببند یک پسره را گرفتند ... رفتیم جلو و هو کردیم‌شان ... یک نفر از این لباس شخصی‌ها بود که شروع کرد به کتک‌زدن ... پسره می‌خواست فرار کند ... مردم هو می‌کشیدند ... پرتش کرد توی جوب بغل ما ... یک دختره دوید بغلش کرد. تکان نمی خورد ... صدای مردم بالا گرفته بود ... هیچ تکان نمی‌خورد ... با تمام قوا جیغ می‌کشیدم ... جیغ می‌کشیدم ... یارو که پرتش کرده بود را نگاه کردم ... یک لحظه‌ی بزرگ بود ! یارو عقب عقب رفت ، صدای مردم بلندتر از همیشه و من همین طور که می‌لرزیدم و داد می‌کشیدم دیدم ... دیدم که چه‌طور یارو توی تک‌تک اجزای صورتش ترس وحشت زده دنبال مامنی می‌گشت و نمی‌یافت ... نمی‌یافت ... دوست داشتم تا ابد ادامه پیدا می‌کرد ... دوست داشتم اما یکی از همین باتوم به دست‌ها کوفت پشت پام ... زانوم خم شد ... ضعف کرد پام ... چشمم پی افسانه گشت ... هنوز داشت داد می‌زد ، می‌کشیدمش باز می‌دوید پسره از جا جست و فرار کرد ... همه خیال کردند که مرده یا دست کم بی‌هوش است ...
وحشی شدند ... افتادند به جان‌مان اما یک چیزی در من سبک‌سرانه می‌خندید، شاد بود ... آن‌قدر که وقتی دم پاساژ افتخاری که همیشه با طمانینه توش می‌گردم موتوری‌هاشان رسیدند به‌مان مثل آن پسر چاقه دست و پام را گم نکردم ... حتی وقتی موتوری‌ها دنبال‌مان گاز می‌دادند داشتم مقنعه‌ام را با یک دست آزادم روی سرم درست می‌کردم ... وقتی هم صاحب مغازه را هل دادیم تو و پرت شدم روی خرت و پرت هاش خندیدم ... دیدن چهره‌ی آن یارو که سخت ترسیده بود مومن‌ام کرد : ما پیروزیم ... گیرم که نگذاشتند شعار بدهیم، با دوربین‌هاشان فیلم‌مان را گرفتند، کتک‌مان زدند، چند نفر را بردند، عربده زدند، وحشی گری شان را ... ما برنده بودیم ...

پی‌نوشت :
به میمنت این 13 آبان و جمهوری اسلامی! امروز در حال فرار وقتی یکی توی فرار مقنعه‌ام را کشید با موهای افشانی که در باد تکان می‌خورد یکی از حسرت‌هام هم جواب گرفت و من با موی رها دویدم ...

مرجان


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز زیاد دیدم مردم را که در همان حال که شعار می‌دادند یا فرار می‌کردند از دست گاردی‌ها، در همان وضعیت داشتند می‌خندیدند. طوری که آدم شک می‌کرد آن‌ها دارند مبارزه می‌کنند یا تفریح دسته‌جمعی! نه این‌که خشم یا حتی نفرت در کار نباشد، نه، ولی آن‌قدر هست که اگر کوچک‌ترین بهانه‌ای برای خنده و شوخی به دست بیاید، لب‌ها همه خندان می‌شود. نوعی اعتماد به نفس جمعی شاید ...

در خیابان ولی‌عصر کمی بالاتر از تقاطع زرتشت، در یکی از آن فراوان نقاطی که عده‌ای از مردم جمع شده بودند و رفته بودند لابه‌لای ماشین‌ها شعار می‌دادند، و ماشین‌ها هم به نشانه‌ی هم‌راهی، صدای بوق‌شان بلند بود، یک آقای سپیدموی جاافتاده رفت حاشیه‌ی پیاده‌رو و شروع کرد مثل ره‌بر ارکستر بوق ماشین‌ها، به‌ره‌بری هم‌نوایی بوق‌ها. خیلی باکلاس. و مردم هم برایش ابراز احساسات کردند حسابی ... یکی دو دقیقه بعد هم اتوبوس شرکت واحد از همین نقطه داشت آرام آرام در ترافیک جلو می‌رفت و در اتوبوس هم مردم و به خصوص خانم‌های نیمه‌ی عقب اتوبوس با جدیت دست می‌زدند و شعار می‌دادند. و مردمی هم که در پیاده رو ایستاده بودند، برای اتوبوس سواران شادان علامت وی نشون می‌دادند ...

خیلی‌ها این سیزده آبان باتوم خوردند، یا گاز اشک‌آور استنشاق کردند، یا حتی خودشان یا نزدیکان‌شان دست‌گیر شدند. ولی این همه نمی‌تواند باعث شود این امید یا سرور جمعی را که به وضوح در میان اهالی جنبش سبز (بخوانید مردم) دیدم از یاد ببرم.

مریم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمین بازی ابتدای خیابان ویلای جنوبی، ضلع غربی.
احتراما٬ در خاطره‌ام، باز هم بشو همان زمین بازی که توش پسرهای نوجوان جوش‌جوشی و گاهی تک و توک دخترهای ریزاندام، با قیافه‌های غمگین و پسرانه بسکتبال بازی می‌کنند.
نه یک محوطه‌ی کوچک سیمانی، که دور تا دورش را فنس کشیده‌اند و جان می‌دهد برای این که چند نفر، بریزند سر جوانکی نحیف و دست‌هاشان یک لحظه بی‌کار نماند از زدن و زدن و باز هم زدن.
نه جایی که زنی ایستاده کنار فنس‌ها و اندازه‌ی تمام قلبش، اندازه‌ی فاصله‌ی بی‌نهایت این فنس‌های نازک، میان او و آن پسر، اشک می‌ریزد.
نه جایی که زنی دیگر را دارند می‌کشند و می‌برند، چون داد زده که رها کنند پسرک را، این جور بی‌رحم نزنندش.

با تشکر

آذین


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولی هنگامه‌ای بود حقیقتن. جمعیت که اوّلش ساکن بود؛ یک‌عدّه داد می‌زدند، یک‌عدّه غُر می‌زدند، یک‌عدّه هم بی‌خودی می‌خندیدند که لابُد نترسند. بعد آن‌ها که جلو جلو بودند، داد و بیداد کردند و کشیدند عقب و تا بجنبیم یک جمعیت عظیمی داشت این‌ور و آن‌ور می‌شد. این‌وسط یکی خوش‌مزگی کرد و گفت موج مکزیکیِ ناخواسته همین است دیگر. حالا همه خندیدند. با صدای بلند خندیدند. بعد کف زدند. از آن کف‌های یا حسین، میرحسینی.

ولی هنگامه‌ای بود حقیقتن و من یک عذرخواهی بده‌کارم به همه‌ی دهه‌ی شصتی‌هایی که شجاع‌تر از بقیه، نترس‌تر از بقیه، آن جلو بودند. من معذرت می‌خواهم ازشان رسمن

و چه روزی بود امروز.

سرم درد می‌کند هنوز. پایم هم که چلاق بود و چلاق‌تر شد شُکرِ خدا.

ولی چه هنگامه‌ای بود و چه‌قدر حالم خوب است، با این‌که سرم درد می‌کند هنوز.

آزرم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پدرم را تصادفن توی هفت تیر دیدم. برای این‌که نروم قول داده بود که نرود. حالا ما هر دو روبه‌روی هم بودیم و نمی‌دانستیم که اول کدام‌مان زیر قول‌مان زده‌ایم. اشک آور هم باعث نشد من جلویش سیگار بکشم. یک تکه روزنامه پیدا کردم و آتش زدم. سیگار یا روزنامه؛ چه فرقی می‌کند؟ پدرم می‌گوید پشت کروبی بودیم و می‌رفتیم سمت هفت تیر که زیر پل تخت طاووس اشک‌آور زدند. یکی از اشک‌آورها صاف آمد توی عمامه‌ی کروبی. خبرها می‌گویند اشک‌آور خورده است به محافظش اما. خودش یا محافظش؛ چه فرقی می‌کند؟ می‌گوید گاردی‌ها گرفتند و بردندش. گاردی‌ها! چه بازی غریبی دارند این تشابهات اسمی! خبرها می‌گویند محافظانش کروبی را از صحنه برده‌اند بیرون. گاردی‌ها یا محافظان؛ چه فرقی می‌کند؟ می‌گوید تو راست می‌گفتی؛ کاش من هم به کروبی رای داده بودم. می‌خندم و می‌گویم میرحسین یا شیخ؛ چه فرقی می کند؟ توی دلم می گویم خوشا به سعادت این مرد، کروبی، که این چنین خوش‌نام می‌ماند در تاریخ. مگر چند نفر در هر صدسال از فرصت‌های تاریخی‌شان این‌قدر درست استفاده می‌کنند؟

ترسا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهجت جون، حالا اگه بگیرن‌مون قرص‌هامون رو نیوردیم که
پیرزنه به اون یکی می‌گفت

لیتیوم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ ان‌قدر زدن، ان‌قدر کله شیکوندن، ان‌قدر دس‌بند زدن کردن تو ماشین بردن، ان‌قددددددددرررررررررررر اشک‌آور زدن، ان‌قدددددددددددددددددددددددددرررررررررررررر هار بودن که من هم در عملیات سطل‌آشغال آتیش‌زنی و آجرکف‌خیابون‌پخش‌کنی و سنگ‌پرت‌کنی شرکت کردم ... جنگ بود به‌قرآن، جنگ واقعنی

ـ یه پسر ریغوی خونی‌ای رو یه دونه از این بسیجی‌های رضازاده‌طور داشت می‌کشید رو زمین ببره مغولستان خارجی، بعد یه پسر ریغوی دیگه‌ای با حجم عظیمی تخم، به سبک بروسلی جفت پا رفت تو گردن و کتف بسیجی‌ئه، مادرش رو فیلان فی‌الواقع ... بعد جفت ریغوها فرار کردن

خیلی حال داد.

ـ سر حافظ 50 متر جلوتر از خط مقدم بود.

نگار


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ تو خیابون سنائی تازه از گاز اشک‌آور و باتوم فرار کرده بودیم که یه قیافه‌ی آشنا دیدم. هی برگشتم نگاهش کردم، هی یادم نیومد کیه، الان دو زاریم افتاد که اصغر فرهادی بوده.

ـ من همین الان برگشتم. هفت تیر عین روز 30 خرداد بود. افتضاح به قصد کشت می‌زدن و لباس‌شخصی‌ها با قمه حمله می‌کردن موقع دست‌گیری بچه‌ها. جلوی چشم‌های خود من چند نفر و بردن یکی‌شونو سوار پژو کردن نشستن دورش رو سرش کیسه کشیدن. چند نفرو که گرفتن داد می‌زدیم ولش کن یه بار یکی‌شون اومد تو صورتم گفت خفه شو یه بار یکی دیگه‌شون حمله ور شد طرفم با کابل کوبید تو کمرم. اولش نفسم گرفت بعد فکر کردم درد نداشت اصلن. درد نداشت ترسم بیش‌تر از قبل ریخت. پسرِ آزاد شد اما. نگران مامانمم موبایلش هیچ جور نمی گیره.

ـ می‌دونی چی آتیشم می‌زنه هر وقت از تجمع‌های این مدلی می‌آم . این که جلوت می‌زنن، به قصد کشت می‌زنن و تو نمی‌دونی باید چی کار کنی. می‌ری طرف‌شون بدتر می‌زننت. می‌دون پشت سر چهار تا جوون که دارن فرار می‌کنن، تو هم می‌دوی پشت سرشون داد می‌زنی ولش کن، اما این تنها کاریه که می‌تونی بکنی، چون تو نه هفت تیر داری، نه قمه، نه چوب، فقط یه دست بند سبز داری.

سولماز


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ وقتی من داشتم برمی‌گشتم، یه عده گاردی و لباس شخصی خیمه زده بودن جلوی خوابگاه پسران توی به آفرین. شلیک هم می‌کردن تو کوچه. زدن بیش‌تر شیشه‌های خوابگاه رو با سنگ شکوندن، چون بچه‌ها از بالا به حمایت از مردم وسیله‌هاشون رو پرت می‌کردن سر گاردی و لباس شخصیا.

ـ می زدن، به قصد کشت. به هیچ کس هم رحم نمی کردن. همین‌جور هم الکی می‌گرفتن، هرکی دم دست‌شون بود.

ـ سر به آفرین، غوغا بود، خون بود که از سر و صورت بچه‌ها می‌ریخت، صدای سرفه بود از سیگار و اشک آور، صدای شلیک بود و موج سنگ‌های پران از هردو طرف

ـ هنوز تو هفت تیر بودیم، هنوز به‌مون حمله نکرده بودن، هنوز زیر پل عابر بودیم، دختره تنهایی داشت بلند می خوند (داد می زد): از خون جوانان وطن، لاااااااااااله دمیده. صداش می‌لرزید از بغض، دستم منم وقتی داشت شماره بچه هارو می گرفت. بعد از زیر پل که اومدیم بیرون، حمله که کردن، گریه می‌کرد فقط. هیچی نمی‌خوند.

ـ جلوی هتل مروارید، خانومه داد می‌زد، ضجه می‌زد، داشتن می‌کشوندنش، زن‌ها شروع کردن ولش کن ولش کن. یکی داد می‌زد مامان نداشت، بردنش، بردنش!

ـ این‌بار خودشون ماسک زده بودن، ماسک ضد گاز. از اینا که وقتی شیمیایی می‌زنن باید بپوشی.

ـ نفر اول افتاد، نفر دوم افتاد، من افتادم و فقط حس کردم رضا داره منو می‌کشه از زیر دست و پا نجاتم بده. همه که ازمون رد شدن (من اون زیر وسط درد و فشار، تصویر بچه خرگوش رابین هود زیر دست و پای دیگرون رو داشتم و نیشم باز شده بود:ی) من موندم و رضا و برادران مسلح که می‌زدن و فحش می‌دادن و لنگه کفش من که با بندهای صورتیش افتاده بود وسط کوچه. داد زد گم شو، داد زدم کفش منو پس بدین، بعد اشاره کردم به بسیجی که کفش رو داشت می‌برد. کفشم رو گرفتم، دویدیم تو خونه‌ای که درش رو برامون باز کرده بود و صدای نعره موتورسوارها ازمون رد شد. بعد تازه فهمیدم ای وای مچم! کیست دستم ترکیده، و دیگه لازم نیست عملش کنم، ولی ساقط شده فعلن طفلی!

ـ ما داد می زدیم، سفارت روسیه لانه‌ی جاسوسیه.
برگشتنی شنیدم کثافتا که می‌رفتن جلو خوابگاه می‌گفت لانه‌ی جاسوسی جدیده. بریم اون‌جا!
کثافتا، کثافتا

ـ باز هم سر به آفرین: بچه‌ها تو کوچه سنگر گرفته بودن (پشت چی؟ هیچ‌چی!) یه ماشین به سرعت پیچید تو کوچه، سنگ و چوب بود که رو شیشه‌اش فرو می‌اومد، از طرف بچه‌ها. بسیجی‌ها دوره‌ش کردن. گیر کرده بود. چندتا از پسرهای خودی اومدن جلو، شدن سپر ماشین. توش دوتا آخوند بود. داد زدن نزنیدشون، بذارید رد شن، بچه ها سنگ نزدن دیگه. ماشین دنده عقب گرفت، پسر خودی داشت به راننده کمک می‌کرد، به راننده با قیافه سنگی خیره به جلو کمک می‌کرد. ما ها سنگ نزدیم، اونا هم سنگ نزدن، برای چند ثانیه‌ای که به دقیقه نکشید. ماشین که رفت ولی اول اونا شروع کردن، سنگ پرونی‌شون رو

ـ اتوبوسه پر بود از پسر مدرسه‌ای با پرچم ایران، تک و توک توشون به‌مون داد می‌زدن مرگ بر منافق، هومون می کردن. اون وسط، دقیقن همون‌جا که می‌شه مرز بخش زنونه و مردونه، پنجره‌ش باز بود و یه پسره یواشکی بهمون V نشون می‌داد.

ـ مثلن فرار کرده بودیم جلوی اون ساختمونه سر حافظ. بچه‌های اورژانس هم کلن اون‌جا مستقر بودن واسه کمک. دست دختره رو با باند معمولی و مقوا آتل بسته بودن. کنار ساختمون اشک‌آور زدن، باد آورد پیش ما، به‌مون حمله کردن ماسک‌دارهای باتوم‌به‌دست و زدن، ما مثلن پناه گرفته هارو. اورژانسیا دو سه تا بودن، دستاشون رو دادن به هم، جلو ما وایسادن، که اینا مریضن، بذارید برید! دختر زخمیه گریه می‌کرد، می‌ترسید بره. می‌گفت دستم این‌جوریه، ببینن می‌گیرن، می‌برنم. مثه جوجه خیس می‌لرزید تا رسوندیمش یه جای امن که سوار ماشین بشه بره.

ـ سیگار به سیگار داشتیم می‌گرفتیم، همین‌جوری هی فوت می‌کردیم تو چش و چال هم! آقاهه پیر بود، سیگارم تموم شده بود. دستمال کاغذیش رو آتیش زدم، دعایی کردا همه رو، همه‌مون رو.
به خدا این دعاها یه روز باید جواب بده، یه روز ِ زود! یه روز جواب می‌ده!

ـ از شرکت رفتنی بچه‌ها باهامون روبوسی کردن، بغل‌مون کردن، حلالیت خواستیم:ی فحش‌مون دادن:ی
بعد یه جوری بغل‌مون می‌کردن، می‌گفتن مواظب باشید که به شوخی گفتم الآن حس لحظه‌های قبل از عملیات دارم ها، انگار داریم می‌ریم عملیات، خط مقدم، کربلای 5! چه می‌دونستم راستکی می‌شه این‌قدر؟!

ـ خانومای چادری باتوم زنونه به دست. یعنی باتوم‌شون سایز زنونه بود، چون مال مردا گنده‌تر بود!
بعد من تاحالا ندیده بودم‌شون این خانوما رو، تا امروز!

ئه‌سرین


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

١- قائم مقام نرسیده به هفت تیر: دور هم جمع می‌شویم. هنوز دخترهای خوشگل میان جمع را درست و حسابی رصد نکرده‌ام که یک بخیل خیرندیده‌ای اشک‌آور را استاد می‌کند. چپ و راست همه سیگار روشن می‌کنند. آقا جان اشک‌آور می‌زنی بعد توقع داری ملت سیگاری نشود؟غلط نکنم بعدها می‌فهمیم دم واردکنندگان اشک‌آور و واردکنندگان سیگار به‌هم جایی گره خورده. کجا؟ من چه می‌دانم. حتمن توی شرکت مخابرات ... اصلن به من چه!

٢- قائم مقام نرسیده به میدان شعاع: من بدو، آهو بدو، من بدو، آهو بدو ... البته لازم به توضیح است آهوی فوق‌الذکر یک نره‌خر کریه‌المنظر عربده‌کشی بود که شی دراز کلفتی را هم در دست داشت و آن را به طرزی تحریک‌آمیز می‌چرخاند. من اگر می دانستم چرا غیرت دینی برخی حضرات فقط در باتوم متجلی می‌شود، شب سر آسوده به بالین می‌گذاشتم. خواستم بایستم از طرف بپرسم اتفاقن حسابی نور معنویت کهریزک هم در جبینش می‌درخشید و متخصص امور بالینی به نظر می‌رسید. اما غیرت طویلش مانع شد ... اصلن به من چه!

٣- میدان شعاع: نه جان من تست کنید. باراک حسین اوباما، یا با اونا یا با ما ... بعد این قر دارد، بعد آدم وسط اغتشاش مشت گره کرده به سوی آسمان، فریاد خشم یک ملت علیه قرن‌ها استبداد و این‌ها؛ ناگهان قر در او فوران کرده و مشغول رقصیدن می‌شود، بعد حیثیت آدم می‌رود. همین کارها را می‌کنید به آدم می‌گویند سوسول دیگه. شعار باید روح رزمی در آدم ایجاد کند نه قر بزمی. کسی گوش نمی‌کند که ... اصلن به من چه!

۴- تخت طاووس سر میرزای شیرازی، شاید هم ته میرزای شیرازی: یک آقای ریشویی از میدان شعاع تا آن‌جا دنبال ما آمده، دویدیم، دوید. ایستادیم، ایستاد. اولش فکر کردم روشن‌فکری چیزی است و چشمش مرا گرفته و رویش نمی‌شود شماره بدهد، بعد دیدم نه جاسوس، مرا به عنوان ره‌بر اغتشاش شناسایی کرده و می‌خواهد ترتیب‌مان را بدهد. رفتم توی یک خیابان فرعی گفتم اگر باز هم دنبالم آمد از حریم حرمتم دفاع کنم. رفتم، آمد، خفتش کردم مثل یوزپلنگ، مشت اول را نزده گفت به خدا من نیتم خیره، از دوستام جدا شدم گفتم هم‌راه شما بیام. یه دفعه قبلن تو کافی شاپ فلان، میز بغلی شما نشسته بودم. خواستم بغرم که یارو هیشکی وسط کافی شاپ نمی‌تونه تو بغل من بشینه، فکر کردم وسط این هاگیر واگیر چه کاریه ... اصلن به من چه!

۵- قائم مقام پایین عباس آباد: سر کوچه یک اتوبوس در ترافیک مانده و ملت دارند توی اتوبوس شعار می دهند. نصف حواس‌مان به اتوبوس است، نصف بقیه به عابرین، الله مع الصابرین! چند فقره اغتشاشگر مونث می‌آیند رد می‌شوند، همین‌طور بی‌جهت از مغزم می‌گذرد یک وقتی مادرها برای پسران‌شان در حمام زنانه دختر پسند می‌کردند، یک وقت هایی در سونا و استخر، حالا باید مادران را به صفوف اغتشاشگران هدایت کرد و جنبش نرم‌افزاری زن پسرم می شی یا نه، را راه اندازی نمود. جان؟ مغزم مرد سالار و متحجر و آنتی فمنیست است؟ بد کردم دنبال حل مشکل ازدواج جوانان بودم؟ ... اصلن به من چه!

پی نوشت: این همه مزخرف نوشتم تا تلخی امروز یادم برود، نمی‌شود، نرفت. یکی از بچه‌ها هنوز برنگشته شرکت. دوست دیگری هنوز نرفته خانه ... دل‌نگرانم، می‌دانستم امروز نمی‌گذارند مثل روز قدس دور هم جمع شویم، می‌دانستم شمشیر را از رو بسته اند اما ... اما دلم نمی‌خواهد تسلیم تلخی شویم، روز سختی بود که بود ... اصلن به من چه!


ـ هم کارمان برنگشته ... دوستم هم ... عصبی و بی‌قرارم. موبایل آنتن نمی‌دهد. مادر هم‌کارمان پنج دقیقه یک‌بار زنگ می‌زند سراغـش را می گیرد. مرتب زنگ می‌زنم به دوستم جواب نمی‌دهد ... هزار لعنت خدا بر صدر تا ذیل‌تان که گرفتار این روزها کردیدمان. نفرت می‌کارید و دیر یا زود توفان خشم درو خواهید کرد ... تا آن روز فقط چه خون دل ها که باید بخوریم ... چه خون دل ها

ـ ص دختر لاغر اندام کوچولوی مهربانی‌ست. ان‌قدر ریزنقش است که من توی شرکت صدایش می کنم دخترم، او هم به من می گوید پدر جان. صبح با ما آمد. آخرین بار که میان جمعیت دیدمش، داشت کیت‌کت می‌خورد. در اولین موج حمله گمش کردم. همه تقریبن هم‌دیگر را گم کردیم، هر کس دوید یک طرف. دیگر ندیدمش تا برگشتیم شرکت. ص نیامده بود. موبایلش در دست‌رس نبود. مادرش را به هر ترفندی که می‌شد آرام کردیم و دیگر داشتیم مطمئن می‌شدیم که بلایی سرش آمده که آمد ... کتک خورده و ویران!

داشته بر می‌گشته شرکت. با همان یورش اول حضرات از ادامه ماجرا منصرف شده، اما سر خیابان مشاهیر سه نفر می‌آیند سراغش. می‌گویند دیده‌اند که میان جمعیت بوده، کتکش می‌زنند، با باتوم. لنگ می‌زند و روی ساعدش خون‌مردگی بزرگی عیان است. سومی قوی‌هیکل‌ترین‌شان بوده، با یک دست ص را نگه می‌دارد و با دست دیگر چند بار محکم مشت می‌کوبد به دهانش ... لب‌هایش هنوز متورم است. بعد رهایش می‌کنند و به تمسخر می‌گویند دفعه دیگر که خواسته بیاید تظاهرات، یاد مزه‌ی این مشت‌ها بیفتد ... ان‌قدر حال ص زار بوده، که کسی می‌بردش خانه، تا هم اوضاع آرام شود و هم سر و وضع ص مرتب.
از آن وقت، من فقط دارم با خودم فکر می‌کنم این بی‌شرف‌ها را وقتی مثل سگ هار به جان مردم نمی‌اندازید، کجا نگه می‌دارید؟ جدی هم‌دیگر را نمی‌درند؟ نمی‌ترسید روزی شما را هم تکه پاره کنند؟ می‌ترسم برای‌تان. سگ هار باید گاز بگیرد تا آرام شود، ما که همیشه نیستیم، نوبت شما کی می‌شود که گزیده شوید؟

تلخ مثل عسل

آگاهی رسانی از سوی ِ امیر فرشاد ابراهیمی رسیده است:

 

شناسایی یکی از ضاربان چماق بدست سیزده آبان
2009/11/05

دیروز در تجمع و راهپیمایی بمناسبت روز سبز سیزده آبان چند نکته حائز اهمیت بود ، حضور نیروهای لباس شخصی و بسیجی ها و چماقدارها نسبت به دیگر راهپیمایی های گذشته کمتر محسوس بود و البته شاهد بودیم که نیروهای سپاهی و پلیس امنیت با حضور همه جانبه و مسلحانه شان شاید دیگر مجالی برای حضور لباس شخصی ها نگذاشتند

در فیلمها و عکسهایی که از راهپیمایی دیروز منتشر شد دو فیلم از همه برجسته تر بود ، اولی مربوط به ضرب و شتم طاهره خرم عضو ستاد انتخاباتی مهندس موسوی بود که پس از آنکه مورد حمله چماقداران نیروی انتظامی قرار میگیرد در میدان هفت تیر تهران بازداشت می شود ، طاهره خرم البته به تازگی از زندان آزاد شده بوده و از جمله شاهدان مهدی کروبی می باشد که شجاعانه از آنچه که در زندانهای بی نام و نشان بر او گذشته است پرده برداشته است که در زیر مشاهده می نمائید

فیلم دیگر مربوط به ضرب و شتم دختر جوان دیگری است که در زیر ضربات باطوم یک درجه دار نیروی انتظامی بیهوش می شود ،که فیلم آن را نیز در زیر مشاهده می نمائید

با تلاش دوستان عزیزم در داخل کشور که همین جا از آنها تشکر می نمایم ضارب آن دختر شناسایی شد



ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی

محل خدمت : یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ

محل سکونت : شهر ری -حسن آباد فشاپویه - بلوار امام خمینی نبش بانک ملت

تلفن منزل : 56228414

بار دیگر در همین مجال اعلام می کنم که هدف ما از شناسایی این ضاربان مجازات و تشویق به خشونت نمی باشد ، هدف ما این است که این مزدوران بدانند دیگر حاشیه امنی ندارند و رسوا خواهند شد .

 

------------------------------------------------------------- 

این پیام های ِ رسیده را هم همراه با هم بخوانیم:

http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&ni=6356

 

 

14آبان :روايت های مردم از اعتراضات 13 آبان

منبع: گوگل‌خوان

۱- پيرمرده با عصاش ميزد به آرنج گارديه و می پرسيد: امروز چند تا آدمکشتين آدمکشا؟

 (سميه)



۲- درداونيهکهديگهنهدستتروحسمیکني،نهپاترو،نههيچیرو. ديگههيچیرو.
يکی از ما، برنگشت.

ماندانا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مادرم رفته بود بود بيرون امروز. گويا توی مترو نزديک‌های هفت تير مردم شعار مي‌دادند : " نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم." مادر گفت : "من نمي‌ترسيدم برای خودم. ولی راستش را بخواهی برای جوان‌ها خيلی می ترسم . دست خودم نيست. مي‌ترسم. ياد شصت و هفت مي‌افتم. آيدا ما چه نسلی هستيم که شاهد دو انقلاب و يک جنگ و کلی قتل عام بوده‌ايم؟ برای يک‌بار زندگی خيلی زياد است." من جوابی برای مادرم ندارم.

آيدا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خيلی خنديديم ، آن‌قدر خنديديم که يادم بره قد خر ترسيده بودم، همون اول کار يارو با اسپری فلفل زد تو چشم رابي، فقط مي‌گفت دارم مي‌سوزم، از ترس حلقم خشک شده بود، بعد اومديم بريم سمت بالای ميدون که گير افتاديم جلوی کرکره‌های يک مغازه بسته، داشتن مي‌زدن ، من فقط مي‌گفتم نزنين، نزنين تو چشمش اسپری زدن، اونا هم مي‌زدن، زن و دختر و پير و جوون ... چه‌قدر ترسيده بودم خوبه؟ خيلی ... بعد باتوم‌ها رسيد به من، يکی رو بازوی راست، يکی پشت کمر، يکی به پا، پشت هم ... اون وقت آن‌قدر درد نداشت، پيچيديم تو کوچه، يکی با لگد گذاشت تو کمرم، قبلش ولی حواسم بود يکی با لگد زد تو کمر رابی ...

بعدش خيلی خنديديم، تمام مدتی که از اين کوچه مي‌رفتيم اون کوچه از اين خيابون به اون خيابون من چرت و پرت مي‌گفتم که بخنديم که يادم بره چه‌قدر ترسيده بودم و چه‌قدر پر از نفرتم ...

رکسانا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی آن هم‌همه و بگير و ببند يک پسره را گرفتند ... رفتيم جلو و هو کرديم‌شان ... يک نفر از اين لباس شخصي‌ها بود که شروع کرد به کتک‌زدن ... پسره مي‌خواست فرار کند ... مردم هو مي‌کشيدند ... پرتش کرد توی جوب بغل ما ... يک دختره دويد بغلش کرد. تکان نمی خورد ... صدای مردم بالا گرفته بود ... هيچ تکان نمي‌خورد ... با تمام قوا جيغ مي‌کشيدم ... جيغ مي‌کشيدم ... يارو که پرتش کرده بود را نگاه کردم ... يک لحظه‌ی بزرگ بود ! يارو عقب عقب رفت ، صدای مردم بلندتر از هميشه و من همين طور که مي‌لرزيدم و داد مي‌کشيدم ديدم ... ديدم که چه‌طور يارو توی تک‌تک اجزای صورتش ترس وحشت زده دنبال مامنی مي‌گشت و نمي‌يافت ... نمي‌يافت ... دوست داشتم تا ابد ادامه پيدا مي‌کرد ... دوست داشتم اما يکی از همين باتوم به دست‌ها کوفت پشت پام ... زانوم خم شد ... ضعف کرد پام ... چشمم پی افسانه گشت ... هنوز داشت داد مي‌زد ، مي‌کشيدمش باز مي‌دويد پسره از جا جست و فرار کرد ... همه خيال کردند که مرده يا دست کم بي‌هوش است ...
وحشی شدند ... افتادند به جان‌مان اما يک چيزی در من سبک‌سرانه مي‌خنديد، شاد بود ... آن‌قدر که وقتی دم پاساژ افتخاری که هميشه با طمانينه توش مي‌گردم موتوري‌هاشان رسيدند به‌مان مثل آن پسر چاقه دست و پام را گم نکردم ... حتی وقتی موتوري‌ها دنبال‌مان گاز مي‌دادند داشتم مقنعه‌ام را با يک دست آزادم روی سرم درست مي‌کردم ... وقتی هم صاحب مغازه را هل داديم تو و پرت شدم روی خرت و پرت هاش خنديدم ... ديدن چهره‌ی آن يارو که سخت ترسيده بود مومن‌ام کرد : ما پيروزيم ... گيرم که نگذاشتند شعار بدهيم، با دوربين‌هاشان فيلم‌مان را گرفتند، کتک‌مان زدند، چند نفر را بردند، عربده زدند، وحشی گری شان را ... ما برنده بوديم ...

پي‌نوشت :
به ميمنت اين 13 آبان و جمهوری اسلامی! امروز در حال فرار وقتی يکی توی فرار مقنعه‌ام را کشيد با موهای افشانی که در باد تکان مي‌خورد يکی از حسرت‌هام هم جواب گرفت و من با موی رها دويدم ...

مرجان


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز زياد ديدم مردم را که در همان حال که شعار مي‌دادند يا فرار مي‌کردند از دست گاردي‌ها، در همان وضعيت داشتند مي‌خنديدند. طوری که آدم شک مي‌کرد آن‌ها دارند مبارزه مي‌کنند يا تفريح دسته‌جمعی! نه اين‌که خشم يا حتی نفرت در کار نباشد، نه، ولی آن‌قدر هست که اگر کوچک‌ترين بهانه‌ای برای خنده و شوخی به دست بيايد، لب‌ها همه خندان مي‌شود. نوعی اعتماد به نفس جمعی شايد ...

در خيابان ولي‌عصر کمی بالاتر از تقاطع زرتشت، در يکی از آن فراوان نقاطی که عده‌ای از مردم جمع شده بودند و رفته بودند لابه‌لای ماشين‌ها شعار مي‌دادند، و ماشين‌ها هم به نشانه‌ی هم‌راهي، صدای بوق‌شان بلند بود، يک آقای سپيدموی جاافتاده رفت حاشيه‌ی پياده‌رو و شروع کرد مثل ره‌بر ارکستر بوق ماشين‌ها، به‌ره‌بری هم‌نوايی بوق‌ها. خيلی باکلاس. و مردم هم برايش ابراز احساسات کردند حسابی ... يکی دو دقيقه بعد هم اتوبوس شرکت واحد از همين نقطه داشت آرام آرام در ترافيک جلو مي‌رفت و در اتوبوس هم مردم و به خصوص خانم‌های نيمه‌ی عقب اتوبوس با جديت دست مي‌زدند و شعار مي‌دادند. و مردمی هم که در پياده رو ايستاده بودند، برای اتوبوس سواران شادان علامت وی نشون مي‌دادند ...

خيلي‌ها اين سيزده آبان باتوم خوردند، يا گاز اشک‌آور استنشاق کردند، يا حتی خودشان يا نزديکان‌شان دست‌گير شدند. ولی اين همه نمي‌تواند باعث شود اين اميد يا سرور جمعی را که به وضوح در ميان اهالی جنبش سبز (بخوانيد مردم) ديدم از ياد ببرم.

مريم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمين بازی ابتدای خيابان ويلای جنوبي، ضلع غربی.
احتراما٬ در خاطره‌ام، باز هم بشو همان زمين بازی که توش پسرهای نوجوان جوش‌جوشی و گاهی تک و توک دخترهای ريزاندام، با قيافه‌های غمگين و پسرانه بسکتبال بازی مي‌کنند.
نه يک محوطه‌ی کوچک سيماني، که دور تا دورش را فنس کشيده‌اند و جان مي‌دهد برای اين که چند نفر، بريزند سر جوانکی نحيف و دست‌هاشان يک لحظه بي‌کار نماند از زدن و زدن و باز هم زدن.
نه جايی که زنی ايستاده کنار فنس‌ها و اندازه‌ی تمام قلبش، اندازه‌ی فاصله‌ی بي‌نهايت اين فنس‌های نازک، ميان او و آن پسر، اشک مي‌ريزد.
نه جايی که زنی ديگر را دارند مي‌کشند و مي‌برند، چون داد زده که رها کنند پسرک را، اين جور بي‌رحم نزنندش.

با تشکر

آذين


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولی هنگامه‌ای بود حقيقتن. جمعيت که اوّلش ساکن بود؛ يک‌عدّه داد مي‌زدند، يک‌عدّه غُر مي‌زدند، يک‌عدّه هم بي‌خودی مي‌خنديدند که لابُد نترسند. بعد آن‌ها که جلو جلو بودند، داد و بيداد کردند و کشيدند عقب و تا بجنبيم يک جمعيت عظيمی داشت اين‌ور و آن‌ور مي‌شد. اين‌وسط يکی خوش‌مزگی کرد و گفت موج مکزيکيِ ناخواسته همين است ديگر. حالا همه خنديدند. با صدای بلند خنديدند. بعد کف زدند. از آن کف‌های يا حسين، ميرحسينی.

ولی هنگامه‌ای بود حقيقتن و من يک عذرخواهی بده‌کارم به همه‌ی دهه‌ی شصتي‌هايی که شجاع‌تر از بقيه، نترس‌تر از بقيه، آن جلو بودند. من معذرت مي‌خواهم ازشان رسمن

و چه روزی بود امروز.

سرم درد مي‌کند هنوز. پايم هم که چلاق بود و چلاق‌تر شد شُکرِ خدا.

ولی چه هنگامه‌ای بود و چه‌قدر حالم خوب است، با اين‌که سرم درد مي‌کند هنوز.

آزرم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پدرم را تصادفن توی هفت تير ديدم. برای اين‌که نروم قول داده بود که نرود. حالا ما هر دو روبه‌روی هم بوديم و نمي‌دانستيم که اول کدام‌مان زير قول‌مان زده‌ايم. اشک آور هم باعث نشد من جلويش سيگار بکشم. يک تکه روزنامه پيدا کردم و آتش زدم. سيگار يا روزنامه؛ چه فرقی مي‌کند؟ پدرم مي‌گويد پشت کروبی بوديم و مي‌رفتيم سمت هفت تير که زير پل تخت طاووس اشک‌آور زدند. يکی از اشک‌آورها صاف آمد توی عمامه‌ی کروبی. خبرها مي‌گويند اشک‌آور خورده است به محافظش اما. خودش يا محافظش؛ چه فرقی مي‌کند؟ مي‌گويد گاردي‌ها گرفتند و بردندش. گاردي‌ها! چه بازی غريبی دارند اين تشابهات اسمی! خبرها مي‌گويند محافظانش کروبی را از صحنه برده‌اند بيرون. گاردي‌ها يا محافظان؛ چه فرقی مي‌کند؟ مي‌گويد تو راست مي‌گفتي؛ کاش من هم به کروبی رای داده بودم. مي‌خندم و مي‌گويم ميرحسين يا شيخ؛ چه فرقی می کند؟ توی دلم می گويم خوشا به سعادت اين مرد، کروبي، که اين چنين خوش‌نام مي‌ماند در تاريخ. مگر چند نفر در هر صدسال از فرصت‌های تاريخي‌شان اين‌قدر درست استفاده مي‌کنند؟

ترسا


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهجت جون، حالا اگه بگيرن‌مون قرص‌هامون رو نيورديم که
پيرزنه به اون يکی مي‌گفت

ليتيوم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ ان‌قدر زدن، ان‌قدر کله شيکوندن، ان‌قدر دس‌بند زدن کردن تو ماشين بردن، ان‌قددددددددرررررررررررر اشک‌آور زدن، ان‌قدددددددددددددددددددددددددرررررررررررررر هار بودن که من هم در عمليات سطل‌آشغال آتيش‌زنی و آجرکف‌خيابون‌پخش‌کنی و سنگ‌پرت‌کنی شرکت کردم ... جنگ بود به‌قرآن، جنگ واقعنی

ـ يه پسر ريغوی خوني‌ای رو يه دونه از اين بسيجي‌های رضازاده‌طور داشت مي‌کشيد رو زمين ببره مغولستان خارجي، بعد يه پسر ريغوی ديگه‌ای با حجم عظيمی تخم، به سبک بروسلی جفت پا رفت تو گردن و کتف بسيجي‌ئه، مادرش رو فيلان في‌الواقع ... بعد جفت ريغوها فرار کردن

خيلی حال داد.

ـ سر حافظ 50 متر جلوتر از خط مقدم بود.

نگار


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ تو خيابون سنائی تازه از گاز اشک‌آور و باتوم فرار کرده بوديم که يه قيافه‌ی آشنا ديدم. هی برگشتم نگاهش کردم، هی يادم نيومد کيه، الان دو زاريم افتاد که اصغر فرهادی بوده.

ـ من همين الان برگشتم. هفت تير عين روز 30 خرداد بود. افتضاح به قصد کشت مي‌زدن و لباس‌شخصي‌ها با قمه حمله مي‌کردن موقع دست‌گيری بچه‌ها. جلوی چشم‌های خود من چند نفر و بردن يکي‌شونو سوار پژو کردن نشستن دورش رو سرش کيسه کشيدن. چند نفرو که گرفتن داد مي‌زديم ولش کن يه بار يکي‌شون اومد تو صورتم گفت خفه شو يه بار يکی ديگه‌شون حمله ور شد طرفم با کابل کوبيد تو کمرم. اولش نفسم گرفت بعد فکر کردم درد نداشت اصلن. درد نداشت ترسم بيش‌تر از قبل ريخت. پسرِ آزاد شد اما. نگران مامانمم موبايلش هيچ جور نمی گيره.

ـ مي‌دونی چی آتيشم مي‌زنه هر وقت از تجمع‌های اين مدلی مي‌آم . اين که جلوت مي‌زنن، به قصد کشت مي‌زنن و تو نمي‌دونی بايد چی کار کنی. مي‌ری طرف‌شون بدتر مي‌زننت. مي‌دون پشت سر چهار تا جوون که دارن فرار مي‌کنن، تو هم مي‌دوی پشت سرشون داد مي‌زنی ولش کن، اما اين تنها کاريه که مي‌تونی بکني، چون تو نه هفت تير داري، نه قمه، نه چوب، فقط يه دست بند سبز داری.

سولماز


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ وقتی من داشتم برمي‌گشتم، يه عده گاردی و لباس شخصی خيمه زده بودن جلوی خوابگاه پسران توی به آفرين. شليک هم مي‌کردن تو کوچه. زدن بيش‌تر شيشه‌های خوابگاه رو با سنگ شکوندن، چون بچه‌ها از بالا به حمايت از مردم وسيله‌هاشون رو پرت مي‌کردن سر گاردی و لباس شخصيا.

ـ می زدن، به قصد کشت. به هيچ کس هم رحم نمی کردن. همين‌جور هم الکی مي‌گرفتن، هرکی دم دست‌شون بود.

ـ سر به آفرين، غوغا بود، خون بود که از سر و صورت بچه‌ها مي‌ريخت، صدای سرفه بود از سيگار و اشک آور، صدای شليک بود و موج سنگ‌های پران از هردو طرف

ـ هنوز تو هفت تير بوديم، هنوز به‌مون حمله نکرده بودن، هنوز زير پل عابر بوديم، دختره تنهايی داشت بلند می خوند (داد می زد): از خون جوانان وطن، لاااااااااااله دميده. صداش مي‌لرزيد از بغض، دستم منم وقتی داشت شماره بچه هارو می گرفت. بعد از زير پل که اومديم بيرون، حمله که کردن، گريه مي‌کرد فقط. هيچی نمي‌خوند.

ـ جلوی هتل مرواريد، خانومه داد مي‌زد، ضجه مي‌زد، داشتن مي‌کشوندنش، زن‌ها شروع کردن ولش کن ولش کن. يکی داد مي‌زد مامان نداشت، بردنش، بردنش!

ـ اين‌بار خودشون ماسک زده بودن، ماسک ضد گاز. از اينا که وقتی شيميايی مي‌زنن بايد بپوشی.

ـ نفر اول افتاد، نفر دوم افتاد، من افتادم و فقط حس کردم رضا داره منو مي‌کشه از زير دست و پا نجاتم بده. همه که ازمون رد شدن (من اون زير وسط درد و فشار، تصوير بچه خرگوش رابين هود زير دست و پای ديگرون رو داشتم و نيشم باز شده بود:ی) من موندم و رضا و برادران مسلح که مي‌زدن و فحش مي‌دادن و لنگه کفش من که با بندهای صورتيش افتاده بود وسط کوچه. داد زد گم شو، داد زدم کفش منو پس بدين، بعد اشاره کردم به بسيجی که کفش رو داشت مي‌برد. کفشم رو گرفتم، دويديم تو خونه‌ای که درش رو برامون باز کرده بود و صدای نعره موتورسوارها ازمون رد شد. بعد تازه فهميدم ای وای مچم! کيست دستم ترکيده، و ديگه لازم نيست عملش کنم، ولی ساقط شده فعلن طفلی!

ـ ما داد می زديم، سفارت روسيه لانه‌ی جاسوسيه.
برگشتنی شنيدم کثافتا که مي‌رفتن جلو خوابگاه مي‌گفت لانه‌ی جاسوسی جديده. بريم اون‌جا!
کثافتا، کثافتا

ـ باز هم سر به آفرين: بچه‌ها تو کوچه سنگر گرفته بودن (پشت چي؟ هيچ‌چی!) يه ماشين به سرعت پيچيد تو کوچه، سنگ و چوب بود که رو شيشه‌اش فرو مي‌اومد، از طرف بچه‌ها. بسيجي‌ها دوره‌ش کردن. گير کرده بود. چندتا از پسرهای خودی اومدن جلو، شدن سپر ماشين. توش دوتا آخوند بود. داد زدن نزنيدشون، بذاريد رد شن، بچه ها سنگ نزدن ديگه. ماشين دنده عقب گرفت، پسر خودی داشت به راننده کمک مي‌کرد، به راننده با قيافه سنگی خيره به جلو کمک مي‌کرد. ما ها سنگ نزديم، اونا هم سنگ نزدن، برای چند ثانيه‌ای که به دقيقه نکشيد. ماشين که رفت ولی اول اونا شروع کردن، سنگ پروني‌شون رو

ـ اتوبوسه پر بود از پسر مدرسه‌ای با پرچم ايران، تک و توک توشون به‌مون داد مي‌زدن مرگ بر منافق، هومون می کردن. اون وسط، دقيقن همون‌جا که مي‌شه مرز بخش زنونه و مردونه، پنجره‌ش باز بود و يه پسره يواشکی بهمون
V نشون مي‌داد.

ـ مثلن فرار کرده بوديم جلوی اون ساختمونه سر حافظ. بچه‌های اورژانس هم کلن اون‌جا مستقر بودن واسه کمک. دست دختره رو با باند معمولی و مقوا آتل بسته بودن. کنار ساختمون اشک‌آور زدن، باد آورد پيش ما، به‌مون حمله کردن ماسک‌دارهای باتوم‌به‌دست و زدن، ما مثلن پناه گرفته هارو. اورژانسيا دو سه تا بودن، دستاشون رو دادن به هم، جلو ما وايسادن، که اينا مريضن، بذاريد بريد! دختر زخميه گريه مي‌کرد، مي‌ترسيد بره. مي‌گفت دستم اين‌جوريه، ببينن مي‌گيرن، مي‌برنم. مثه جوجه خيس مي‌لرزيد تا رسونديمش يه جای امن که سوار ماشين بشه بره.

ـ سيگار به سيگار داشتيم مي‌گرفتيم، همين‌جوری هی فوت مي‌کرديم تو چش و چال هم! آقاهه پير بود، سيگارم تموم شده بود. دستمال کاغذيش رو آتيش زدم، دعايی کردا همه رو، همه‌مون رو.
به خدا اين دعاها يه روز بايد جواب بده، يه روز ِ زود! يه روز جواب مي‌ده!

ـ از شرکت رفتنی بچه‌ها باهامون روبوسی کردن، بغل‌مون کردن، حلاليت خواستيم:ی فحش‌مون دادن:ی
بعد يه جوری بغل‌مون مي‌کردن، مي‌گفتن مواظب باشيد که به شوخی گفتم الآن حس لحظه‌های قبل از عمليات دارم ها، انگار داريم مي‌ريم عمليات، خط مقدم، کربلای 5! چه مي‌دونستم راستکی مي‌شه اين‌قدر؟!

ـ خانومای چادری باتوم زنونه به دست. يعنی باتوم‌شون سايز زنونه بود، چون مال مردا گنده‌تر بود!
بعد من تاحالا نديده بودم‌شون اين خانوما رو، تا امروز!

ئه‌سرين


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

١- قائم مقام نرسيده به هفت تير: دور هم جمع مي‌شويم. هنوز دخترهای خوشگل ميان جمع را درست و حسابی رصد نکرده‌ام که يک بخيل خيرنديده‌ای اشک‌آور را استاد مي‌کند. چپ و راست همه سيگار روشن مي‌کنند. آقا جان اشک‌آور مي‌زنی بعد توقع داری ملت سيگاری نشود؟غلط نکنم بعدها مي‌فهميم دم واردکنندگان اشک‌آور و واردکنندگان سيگار به‌هم جايی گره خورده. کجا؟ من چه مي‌دانم. حتمن توی شرکت مخابرات ... اصلن به من چه!

٢- قائم مقام نرسيده به ميدان شعاع: من بدو، آهو بدو، من بدو، آهو بدو ... البته لازم به توضيح است آهوی فوق‌الذکر يک نره‌خر کريه‌المنظر عربده‌کشی بود که شی دراز کلفتی را هم در دست داشت و آن را به طرزی تحريک‌آميز مي‌چرخاند. من اگر می دانستم چرا غيرت دينی برخی حضرات فقط در باتوم متجلی مي‌شود، شب سر آسوده به بالين مي‌گذاشتم. خواستم بايستم از طرف بپرسم اتفاقن حسابی نور معنويت کهريزک هم در جبينش مي‌درخشيد و متخصص امور بالينی به نظر مي‌رسيد. اما غيرت طويلش مانع شد ... اصلن به من چه!

٣- ميدان شعاع: نه جان من تست کنيد. باراک حسين اوباما، يا با اونا يا با ما ... بعد اين قر دارد، بعد آدم وسط اغتشاش مشت گره کرده به سوی آسمان، فرياد خشم يک ملت عليه قرن‌ها استبداد و اين‌ها؛ ناگهان قر در او فوران کرده و مشغول رقصيدن مي‌شود، بعد حيثيت آدم مي‌رود. همين کارها را مي‌کنيد به آدم مي‌گويند سوسول ديگه. شعار بايد روح رزمی در آدم ايجاد کند نه قر بزمی. کسی گوش نمي‌کند که ... اصلن به من چه!

۴- تخت طاووس سر ميرزای شيرازي، شايد هم ته ميرزای شيرازی: يک آقای ريشويی از ميدان شعاع تا آن‌جا دنبال ما آمده، دويديم، دويد. ايستاديم، ايستاد. اولش فکر کردم روشن‌فکری چيزی است و چشمش مرا گرفته و رويش نمي‌شود شماره بدهد، بعد ديدم نه جاسوس، مرا به عنوان ره‌بر اغتشاش شناسايی کرده و مي‌خواهد ترتيب‌مان را بدهد. رفتم توی يک خيابان فرعی گفتم اگر باز هم دنبالم آمد از حريم حرمتم دفاع کنم. رفتم، آمد، خفتش کردم مثل يوزپلنگ، مشت اول را نزده گفت به خدا من نيتم خيره، از دوستام جدا شدم گفتم هم‌راه شما بيام. يه دفعه قبلن تو کافی شاپ فلان، ميز بغلی شما نشسته بودم. خواستم بغرم که يارو هيشکی وسط کافی شاپ نمي‌تونه تو بغل من بشينه، فکر کردم وسط اين هاگير واگير چه کاريه ... اصلن به من چه!

۵- قائم مقام پايين عباس آباد: سر کوچه يک اتوبوس در ترافيک مانده و ملت دارند توی اتوبوس شعار می دهند. نصف حواس‌مان به اتوبوس است، نصف بقيه به عابرين، الله مع الصابرين! چند فقره اغتشاشگر مونث مي‌آيند رد مي‌شوند، همين‌طور بي‌جهت از مغزم مي‌گذرد يک وقتی مادرها برای پسران‌شان در حمام زنانه دختر پسند مي‌کردند، يک وقت هايی در سونا و استخر، حالا بايد مادران را به صفوف اغتشاشگران هدايت کرد و جنبش نرم‌افزاری زن پسرم می شی يا نه، را راه اندازی نمود. جان؟ مغزم مرد سالار و متحجر و آنتی فمنيست است؟ بد کردم دنبال حل مشکل ازدواج جوانان بودم؟ ... اصلن به من چه!

پی نوشت: اين همه مزخرف نوشتم تا تلخی امروز يادم برود، نمي‌شود، نرفت. يکی از بچه‌ها هنوز برنگشته شرکت. دوست ديگری هنوز نرفته خانه ... دل‌نگرانم، مي‌دانستم امروز نمي‌گذارند مثل روز قدس دور هم جمع شويم، مي‌دانستم شمشير را از رو بسته اند اما ... اما دلم نمي‌خواهد تسليم تلخی شويم، روز سختی بود که بود ... اصلن به من چه!


ـ هم کارمان برنگشته ... دوستم هم ... عصبی و بي‌قرارم. موبايل آنتن نمي‌دهد. مادر هم‌کارمان پنج دقيقه يک‌بار زنگ مي‌زند سراغـش را می گيرد. مرتب زنگ مي‌زنم به دوستم جواب نمي‌دهد ... هزار لعنت خدا بر صدر تا ذيل‌تان که گرفتار اين روزها کرديدمان. نفرت مي‌کاريد و دير يا زود توفان خشم درو خواهيد کرد ... تا آن روز فقط چه خون دل ها که بايد بخوريم ... چه خون دل ها

ـ ص دختر لاغر اندام کوچولوی مهرباني‌ست. ان‌قدر ريزنقش است که من توی شرکت صدايش می کنم دخترم، او هم به من می گويد پدر جان. صبح با ما آمد. آخرين بار که ميان جمعيت ديدمش، داشت کيت‌کت مي‌خورد. در اولين موج حمله گمش کردم. همه تقريبن هم‌ديگر را گم کرديم، هر کس دويد يک طرف. ديگر نديدمش تا برگشتيم شرکت. ص نيامده بود. موبايلش در دست‌رس نبود. مادرش را به هر ترفندی که مي‌شد آرام کرديم و ديگر داشتيم مطمئن مي‌شديم که بلايی سرش آمده که آمد ... کتک خورده و ويران!

داشته بر مي‌گشته شرکت. با همان يورش اول حضرات از ادامه ماجرا منصرف شده، اما سر خيابان مشاهير سه نفر مي‌آيند سراغش. مي‌گويند ديده‌اند که ميان جمعيت بوده، کتکش مي‌زنند، با باتوم. لنگ مي‌زند و روی ساعدش خون‌مردگی بزرگی عيان است. سومی قوي‌هيکل‌ترين‌شان بوده، با يک دست ص را نگه مي‌دارد و با دست ديگر چند بار محکم مشت مي‌کوبد به دهانش ... لب‌هايش هنوز متورم است. بعد رهايش مي‌کنند و به تمسخر مي‌گويند دفعه ديگر که خواسته بيايد تظاهرات، ياد مزه‌ی اين مشت‌ها بيفتد ... ان‌قدر حال ص زار بوده، که کسی مي‌بردش خانه، تا هم اوضاع آرام شود و هم سر و وضع ص مرتب.
از آن وقت، من فقط دارم با خودم فکر مي‌کنم اين بي‌شرف‌ها را وقتی مثل سگ هار به جان مردم نمي‌اندازيد، کجا نگه مي‌داريد؟ جدی هم‌ديگر را نمي‌درند؟ نمي‌ترسيد روزی شما را هم تکه پاره کنند؟ مي‌ترسم براي‌تان. سگ هار بايد گاز بگيرد تا آرام شود، ما که هميشه نيستيم، نوبت شما کی مي‌شود که گزيده شويد؟

تلخ مثل عسل



عکس : عکسهای مجله تايم از تظاهرات 13 آبان










تیراندازی /دانشجویان خوابگاه نجات وگلشن پلی تکنیک





 

روز گذشته اعلام شد
3 مسیر حرکت موج سبز
به سوی سفارت سابق امریکا

 

 

 

 

مسیرهای زیر در اطلاعیه ای که برخی سایت های خبری داخل کشور منتشر کرده اند برای راهپیمائی روی 13 آبان تعیین شده است. در این اطلاعیه ها قید شده است که حرکت 13 آبان به سوی هیچ سفارتخانه و یا محل دیگری جز محل سابق سفارت امریکا در خیابان طالقانی نیست. ضمنا از راهپیمایان خواسته شده، تا رسیدن به مقابل سفارت امریکا هیچ علامت و نشانه سبزی را ظاهر نسازند .

1- از میدان انقلاب، مقابل در دانشگاه تهران به سمت سفارت آمریکا
ساعتحرکت 10 صبح

2- از میدان 7تیر به سمت سفارت آمریکاساعت حرکت 11 صبح

3- مقابل دانشگاه پلی تکنیک و در مسیر خیابانسمیه در همین دو زمان، یعنی 10 و 11 صبح. مهدی کروبی نیز قرار است از این مسیر به طرف سفارت امریکا حرکت کند.

ساعت حرکت و مسیر حرکت به نوعی انتخاب شده است که همه گروه ها در یک ساعت به محل خواهند رسید.

کسانی کهنتوانند بموقع خود را به 3 مرکز یاد شده برسانند، می توانند خود را جداگانه به مقابل سفارت امریکا برسانند.

 



تیتر یک

مهدی کروبی در سالروز ۱۳آبان ساعت ۱۰:۳۰ در میدان هفت تیر

پس از انتشار اخباری مبنی بر حضور مهدی کروبی در دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک) و همچنین گفته های دیگری از مهدی کروبی در رابطه با سالروز 13 آبان ، به اطلاع می رساند که تمامی اخبار و گفته ها توسط شیخ مهدی کروبی تکذیب می گردد . یکی از نزدیکان مهدی کروبی خبر داد که ایشان در این روز قرار نیست به دانشگاه امیرکبیر برود و به تبع آن هیچ برنامه دیداری در این دانشگاه ندارد و هیچگونه صحبتی مبنی بر نوع راهپیمایی و شعار ها ندادند .
به گزارش ” تغییر ” این گزارش حاکی است که مهدی کروبی بنا بر برنامه سال های اخیر خود در روز 13 آبان ، ساعت 10:30 در میدان هفت تیر حاضر می شود و از آنجا برای شرکت در مراسم پرشکوه سالروز 13 آبان اقدام می کنند .

ادامه »




علیرضا رضائی

تـو در بـنـگـاه مـردم مـیـفـریـبـی مـنـم بـالای مـنـبـر ایـن بـه اون در !

 

 

رفقای بالاترين ما غير از فردا هيچ موضوع داغ ديگری نداريم ...


از تمام رفقايم يك امروز را استدعا دارم دندان روي جيگر بگذارند و غير از برنامه فردا در هيچ مورد ديگري موضوع نزنند . شما كه تا اينجاي راه را اينهمه زحمت كشيده ايد . بخدا هنوز خيليها به اطلاع رساني خوب اينروزهاي شما كه هزار ماشالا از اندرون جريانات هم با خبر هستيد احتياج دارند . ميدانم كه حيات دوباره زاينده رود بي نهايت موضوع مهمي است ولي قطعاً از حيات دوباره سبزها كه مهمتر نيست . نگذاريد سر بقيه با رفتن اين قزميت به مجلس گرم بشود بابا گور پدرشان بگيرند بزنند خشتك همديگر را دربياورند انتخاب ما كه نبود انتخاب خودشان است !

 

با استدعا و تمنا و عجز و لابه و گريه و التماس ازتان خواهش ميكنم امروز اگر جمهوري اسلامي در امريكا سفارت باز كرد هم موضوع نزنيد . اگر امروز غني سازي را براي ابد تعطيل كردند هم موضوع نزنيد . اينها بلدند چطوري ذهنها را منحرف جاهاي ديگر بكنند ما چرا بازي بخوريم ؟ امروز ما غير از خبرهاي مربوط به سيزده آبان هيچ موضوع مهم ديگري نداريم مطمئن باشيد ديگراني هم كه امروز براي دريافت آخرين خبرها به سايت مي آيند اصلاً دلشان نميخواهد بدانند امروز لاريجاني به مموتي چي گفت . بابا آخرش مقام مفرح رهبري ميرود يك نماز جمعه ميخواند خودشان با هم كنار مي آيند بما چه ؟!

 

از مديران بالاترين هم بي اندازه ممنونم هم بخاطر انتخاب لوگوي به اين قشنگي و هم اينكه اينروزها تا اين حد به رفقا فضا دادند براي اطلاع رساني . دم همه تان بشدت گرم . لينك بگذاريد با هر 64 تا آي.دي كه هر كداممان داريم مثبت بديم جبران بشه ايشالا !

 

سیزده ,13 آبـــان مردم را کـتـک زدند و بـسـوی آنها تیراندازی کردند

 
 
ضرب و شتم وحشیانه دختران میهن


تظاهرات مخالفان در ایران علیرغم حمله نیروهای دولتی

دويچه وله : بنا به گزارش‌های رسیده از تهران، نیروهای انتظامی با حضور در خیابان‌های منتهی به سفارت سابق آمریکا در تهران، مانع از تجمع و راهپیمایی مخالفان دولت به این محل شدند. خیابان‌های منتهی به سفارت روسیه نیز مسدود شده و نیروهای امنیتی زیادی در مقابل سفارت روسیه مستقر شده بودند.

بنا به این گزارش‌ها، افراد لباس‌شخصی و نیروهای انتظامی از باتوم، چماق و گاز اشک‌آور برای حمله به مردم و متفرق کردن آنها استفاده می‌کردند. در میدان هفت تیر تهران، حضور مهدی کروبی با استقبال مردم مواجه شد، اما دقایقی بعد بر اثر حمله‌ی لباس‌شخصی‌ها و نیروهای انتظامی، ناگزیر به ترک محل شد. طبق اطلاعات نزدیکان آقای کروبی، چند گلوله‌ی گاز اشک‌آور مستقیما به سوی وی شلیک شد. دو تن از محافظان کروبی در این حادثه زخمی شدند که یکی از آنها به بیمارستان منتقل شد.

جلوگیری از حضور موسوی

 

به گزاش وب‌سایت خبری "کلمه"، صبح چهارشنبه ده‌ها موتورسوار با لباس شخصی و تجهیزات کامل در مقابل درهای ورودی فرهنگستان هنر تجمع کرده و با همراهی یگان ویژه به شعار علیه موسوی پرداختند. روشن نیست این نیروها چگونه از حضور میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر مطلع شده‌اند.

 

طبق این گزارش، لباس‌شخصی‌ها به داخل فرهنگستان هنر هجوم بردند، اما کمی بعد عقب نشستند. با این حال اتومبیل حامل میرحسین موسوی به دلیل ممانعت نیروهای امنیتی نتوانست از فرهنگستان خارج شود.

 

در خبر دیگر راجع به حوادث روز ۱۳ آبان در تهران، وب‌سایت‌های خبری نزدیک به اصلاح‌طلبان نوشته‌اند، دکتر حبیب‌الله پیمان، عضو شورای رهبری ملی‌ - مذهبی‌ها و عضو رهبری جنبش مسلمانان مبارز نیز از سوی لباس‌شخصی‌ها مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. وی همراه همسرش بوده و بر اثر حمله‌ی حامیان دولت، عینک‌اش شکسته و از ناحیه سر مجروح شده است.

 

 با این حال مخالفان دولت به حضور و راهپیمایی در خیایان‌های مرکزی پایتخت ادامه دادند. محدوده خیابان‌های مفتح، پل کریم‌خان، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران و نیز خیابان‌های کارگر و ولی‌عصر، از جمله محل‌های تجمع حامیان سبزها در روز ۱۳ آبان گزارش شده است.

خبرگزای دولتی ایرنا، از تجمع شماری از معترضان در مقابل دفتر این خبرگزاری، واقع در تقاطع خیابان ولیعصر با فاطمی، خبر داده است. ایرنا این افراد را "فتنه‌گران سبزپوش" خوانده و نوشته است، آنها شعار می‌دادند: "ننگ ما، صدا و سیمای ما" و "درغگو، دروغگو"، "مرگ بر دیكتاتور" و "یاحسین میر حسین"...

بر اساس گزارش‌های تایید نشده، در حملات نیروهای انتظامی و امنیتی به مردم، شماری زخمی و تعدادی نیز بازداشت شده‌اند. اما هنوز آمار دقیقی در این باره در دست نیست.
 

مراسم دولتی ۱۳آبان

مراسم دولتی ۱۳ آبان در مقابل سفارت آمریکا در تهران با سخنرانی حداد عادل، نماینده‌ی تهران در مجلس شورای اسلامی، برگزار شد. به گزارش رسانه‌های ایران، دانش‌آموزانی که با اتوبوس به محل آورده شده بودند، همراه مربیان خود علیه آمریکا و اسرائیل شعار می‌دادند. گروه‌هایی از مردم و كاركنان ادارات نیز در این مراسم حضور یافته بودند.

حداد عادل در سخنرانی‌اش از سیاست‌های آمریکا در کشورهای مختلف جهان انتقاد کرد. او گفت: «سخن ما با دولتمردان آمریکا این است که ما را از تحریم نترسانید، زیرا ملت ایران آماده فداکاری است و تحریم‌های شما همانگونه که در ۳۰ سال گذشته ملت را از پا نیانداخت هم‌اکنون نیز ملت ما پاسخ جنگ نرم شما را با سلاح بصیرت خواهند داد.»

قطع ارتباطات

از نخستین ساعات روز چهارشنبه، هم‌زمان با شروع تجمع‌ها در خیابان‌های پایتخت، ارتباطات تلفن‌های موبایل در برخی مناطق تهران قطع و در برخی مناطق نیز با اختلال شدیدی مواجه شد.

همچنین بسیاری از وبلاگ‌ها و سایت‌های حامی سبزها در اینترنت که خبرهای روز ۱۳ آبان را پوشش می‌دادند، برخی بطور موقت و برخی نیز بطور کامل از دسترس کاربران خارج شدند. به نوشته سایت "تابناک"، این سایت‌ها و وبلاگ‌ها، برخی با هک و برخی دیگر با اختلال در سرویس سایت میزبان روبه‌رو شده‌اند. در برخی از این وبلاگ‌ها و سایت‌ها، کاربران هنگام مراجعه، با عبارت «جنبش سبز نبوی» روبرو می‌شوند.

سرویس‌های ای‌میل شرکت‌های یاهو (yahoo)، هات میل (hotmail) و جی‌میل (Gmail) نیز در تهران و برخی شهرهای بزرگ کشور روز چهارشنبه از کار افتاد.

سیستم حمل و نقل شهری نیز روز چهارشنبه تغییر کرده بود و از صبح ۱۳ آبان اعلام شد که قطارهای مترو در ایستگاه‌های هفت تیر، طالقانی، دروازه دولت و فردوسی، در طول راهپیمایی دولتی ۱۳ آبان بسته خواهد بود.

تظاهرات در شهرستان‌ها

بنا بر گزارش‌های رسیده از اصفهان، حوالی ظهر صدها نفر با تجمع در چهارباغ اصفهان شعار "مرگ بر دیکتاتور" سردادند. این تجمع با هجوم نیروی انتظامی متفرق شد. به گزارش شاهدان عینی، پلیس با باتوم به ضرب و شتم تظاهرکنندگان پرداخت.

در شیراز تجمع دولتی به مناسب ۱۳ آبان در شاهچراغ برگزار شد، اما مردم و دانشجویان با حضور در محل‌هایی چون میدان نمازی و میدان پردیس دست به تظاهرات زدند. این تجمع‌ها دقایقی بعد با هجوم موتورسوارهای نقاب‌دار و نیروهای پلیس و لباس‌شخصی مواجه شد. گفته می‌شود، تعدادی در شیراز بازداشت شده‌اند.

 

خبرنامه «موج سبز آزادی»   چهارشنبه، 13 آبان 1388
اخبار نیم روزی

اخبار 12 ساعت گذشته:

  • گزارش ویدیویی 4 / 13 آبان 88، ابتدای خیابان کریم‏خان
  • یکی از محافظان مهدی کروبی به بیمارستان منتقل شد
  • ضرب و شتم شدید دکتر حبیب‏الله پیمان
  • گزارش ویدیویی 3 / 13 آبان 88، رشت
  • سیزدهم آبان ۸۸ برای همیشه بر جریده تاریخ به نام «روز سبز دانش‌اموز» حک شد
  • برای دیدن «موج سبز آزادی» تا اطلاع ثانوی همچنان از فیلتر شکن استفاده کنید
  • ضرب و شتم مهدی کروبی توسط ارذل و اوباش
  • گزارش ویدیویی 2 / 13 آبان 88، پل کریم‏خان
  • حضور گسترده سبزها در میدان انقلاب و امیرآباد
  • گزارش ویدیویی 1 / 13 آبان 88، میدان هفت تیر
  • سیستم تلفن همراه در تهران دچار اختلال شد
  • جمعیت راهپیمایان سبز در شیراز لحظه به لحظه در حال افزایش است
  • درگیری و دستگیری عده‌ای از راهپیمایان در نقاطع میدان فردوسی و خیابان‌های اطراف
  • شیخ مهدی کروبی به جمع راهپیمایان پیوست
  • تیراندازی به سمت مردم در حوالی میدان هفت تیر
  • ضرب و شتم مردم توسط کودتاگران در میدان هفت و تیر و حوالی دانشگاه تهران
  • خروج دانشجویان از دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور به سمت محل راهپیمایی
  • یکی دیگر از اعضای ستاد جوانان ۸۸ بازداشت شد
  • فریاد سرود یار دبستانی من و مرگ بر دیکتاتور در حیاط برخی مدارس تهران در اولین ساعات صبح
  • سه تن از اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت در آستانه مراسم ۱۳ آبان بازداشت شدند
  • «در جشن مقاومت علیه استبداد و استکبار داخلی شرکت می‌کنیم»
  • اخبار دانشگاه‌ها - تجمع و راهپیمایی دانشجویان معترض دانشگاه مازندران به مناسبت 13 آبان
  • جمهوری ایرانی یعنی چه؟
  • گزارش ویدئویی از الله اکبر دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد
  • گزارش ویديویی از شعارهای شبانه سبزها بر پشت بام‌ها

متن کامل این اخبار در فایل PDF پیوست شده موجود است.

به ما خبر بفرستید: info@mowjcamp.org | پايگاه اینترنتی «موج سبز آزادی» : http://www.mowjcamp.org


via آق بهمن by آق بهمن on 11/4/09

این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.

صبح ساعت نه از خونه بیرون اومدم تمام خیابان شریعتی و طالقانی گاردی ها بودند. مسافر اولی به دومی گفته چه خبره؟ راننده گفت نمی دونی؟ تظاهراته واسه اونا وایسادن.

سومی گفت اینقدر وایسن تا جونشون دربره.

در خیابان سمیه بسیجی های جوان بودند اما این بار بدون چوب و روی شانه هایشان هم دو نوار پهن نارنجی بود (بعضی هم آبی). تعداد ده نفری پسر دانش آموز لاغر و نوجوان پرچم ایران در دست داشتند و مرد چاق ریشویی به آنها گفت: "به به چه جوونایی برومندی".

تضاد فضا باعث شده که همه مسافران تاکسی بزنند زیر خنده.

در خیابان ولی عصر ماشین هایی پر گاردی سوار و پیاده می شدند. آنچه که غیر قابل توضیح است، نگاه های گریزان انها هنگام تصادف با چشمهای مردم است. پیامی که رد و بدل می شود بسیار غریب است. نگاهشان مخلوطی بود از شرم و دستپاچگی و تلاش برای ایجاد خشونت و بی اعتنایی... کلا خیلی درهم ریخته بودند.

در خیابان طالقانی اتوبوسهای بسیج دانش آموزی در حال تخلیه نوجوانان بودند که یکی دو تا از انها سرشان را از پنجره بیرون کرده بودند و پرچم ایران تکان می دادند.

در خیابان ولی عصر به تدریج حضور مردم دیده می شد. موبایلها قطع نشده بود و همه در حال هماهنگی با یکدیگر بودند.

از ولی عصر به طرف هفت تیر جمعیت مدام بیشتر شد و گاردی ها هم بیشتر. هیچکس هنوز شعار نمی داد. تا سر خردمند که خودشان شروع کردند . اول شعار مرگ بر منافق می دادند و وقتی مردم در جواب گفتند مرگ بر دیکتاتور انگار که رمز حمله بود. مردم فرار کردند به داخل خردمند. چند زن چادری از بسیج خواهران یک اداره از ماشینشان پیاده شده بودند که با منظره کتک خوردن جوانان روبرو شدند. زنان پرچم امریکا و شعار ها در دستشان بود. خیلی جا خوردند و یکی از انها سر گاردها داد می زد: چرا می زنید جوان مردم را ... و گاردی گیج مانده بود که این خانم کدام طرفی است؟

گاز اشک آور زدن و به درون یکی از کوچه ها که بن بست بود رفتیم. مردم در را باز کرده بودند. دو سه تا دختر را می زدند و مردم آنها را به دورن خانه ها فراری دادند. مردی بسیجی چندین بار دختر را از پشت بغل می زد و به سمت کوچه می کشاند. کاملا مشخص بود که از این کار لذت می برد و این مردم را عصبانی تر کرد که ریختند روی سرش و دختر را نجات دادند.

از یک فرعی به سمت مفتح رفتم. باز هم مردم بودند و گروه 20 نفره ای که با بلندگو حرکت می کردند. گاردی ها باز هم پسری را گرفتند و مردم هم باز رهایش کردند که البته بیشتر این مردم زنان بودند.

در میدان هفت تیر از همه جا شلوغ تر بود. گاز اشک آور چشم دانش اموزانی که در اتوبوس بودند را می سوزاند و آنان با هیجان از دیدن این مناظر فیلم می گرفتند. مردم در اطراف میدان می چرخیدند و گاردی ها هم به دنبالشان... موش و گربه ای بود... بعض وقتها مردم فرار می کردند و عده ای زیر دست و پا می ماندند. شعار یا حسین میر حسین و مرگ بر دیکتاتور هر از گاهی شنیده می شد. بعضی به خاطر گاز بالا می آوردند. صورت دختری یک گوشت قرمز شده بود از اسپری... گاردی ها به محل شعار ها حمله می کردند. به سر قائم مقام رفتم . آنجا مردم دست می زدند و راه می رفتند. گاردی ها حمله کردند و یکی از آنها باتوم را به میان رانهای دختر می کوبید. دختر از درد روی زمین افتاد. دیگری باز هم دختری را گرفته بود و مادرش فریاد می زد که نمی گذارم به بدن دخترم دست بزنی... پسری را مردم نتوانستند نجات بدهند و به دورن ماشین بردندش.

یک نیروی انتظامی به مهربانی به من می گفت که دور شوم. دستان خودش را که قرمز بود نشان می داد و می گفت مرا زدند می خواهید شما را نزنند؟

حالا دیگر در خیابان کریمخان بودیم و مدام دنبالمان می کردند. بلند گو شعار مرگ بر امریکا می داد و مردم شعار مرگ بر روسیه ... بلندگو شعارش را عوض کرد اما در جواب هر شعاری که می داد مردم می گفتند مرگ بر روسیه...

چندین نفر از دوستان را دیدم... پیک نیک شده بود. همه در حال احوالپرسی... زنی میانسال یک گاردی را نصحیت می کرد که اینا مردم همین کشورن چرا می زنیشون... مرد معذب می خندید.

سر حافظ نیروهای تازه نفس موتوری از راه رسیدند. می زدند. زنی روی پله های ساختمان نوساز سر حافظ افتاده بود بدون حجاب و بقیه شانه هایشان را می مالیدند. پسر همراهش را برده بودند و او ترسیده بود مردم دلداری می دادند که پسرک از دست مامورها فرار کرده است. مسئولان ساختمان اجازه نمی دادند او را داخل ببریم اما وقتی یک گاردی که در جوب افتاده بود را آوردند به سرعت وارد ساختمانش کردند.

دوباره حمله کردند گاردی ها اما وقتی دیدند زن افتاده اون وسط فقط به نرده ها کوبیدند... زنی فریاد می زد چند باز می زنید ما را چقدر می کشید ما را. گاردی گفت که زن تازه به هوش امده را از آنجا ببریم و وقتی سرش هم داد زدند می گفت : نباید می اومد تو خیابون من می دونم این واسه چی اومده.

زن به هوش آمده دچار حمله عصبی شد بود دوید جلوی گارد ها داد می زد: چرا اومدم بگو چرا اومدم بگو... به زور مردم کشیدنش کنار و بهش آب دادن که دوباره حمله کردند. با این زن به سمت پایین دویدم که از دو طرف آمدند. همه زن بودیم و همه را زدند. به چشمان مردی که با باتوم به بازو و کمرم می کوبید نگاه می کردم. رویش را بر می گرداند و دوباره می زد. ترحم بر انگیز بود وقتی متوجه شدند که از دو طرف دارند می زند و به همین علت است که نمی توانیم فرار کنیم خودشان راه دادند که برویم... احساس بدی داشتند...

وارد حافظ شدم و از آنجا به خیابان ویلا. بعضی از بچه ها را دیدم که از بالا می آمدند و می گفتند همینطور شلوغ است... همه جا مردم در جنگ و گریز بودند. به سمت هفت تیر دوباره شلوغ بود و همچنان مردم شعار می دادند. در وسط میدان ماشین شعار در محاصره گاردی ها شعار می داد. طنز بامزه ای داشت... مردم هو می کردند...

مردی در ورودی پیاده رو هفت تیر ایستاده بود و به صورتی ما که از زیر جان پناه ساختمان خارج می شدیم اسپری فلفل پاشید. چشمانم سوخت و بقیه ماجرا راندیدم اما گویا مردم او را گرفته و کتک زده بودند.

هنوز اسپری فلفل داشت می سوزاند که گاز اشک آور هم خوردم... سوزش باتوم ها هم تازه شروع شده بود... شهر آشوب زده را به مردم و گاردی ها سپردم و دوان دوان به دنبال آتش رفتم... پشت سرم هنوز صدای شعار وکف زدن می آمد...